در ادبیات سیاسی قرن بیستم، بعضی رمانها آینده را به شکل یک هشدار پیش چشم خواننده میگذارند. آنها با اغراق، تعلیق و تخیل جلو میروند، اما در عمق خود یک پرسش واقعی دارند. اگر یکی از ستونهای جهان مدرن از کار بیفتد، نظم اقتصادی و سیاسی تا کجا دوام میآورد؟
رمان «سقوط ۷۹» نوشته پل اردمن از همین جنس است. کتابی که در فضای بحرانهای نفتی دهه ۱۹۷۰ نوشته شد و جهان آن روز را از زاویه ترس از انرژی میدید. در آن سالها، نفت فقط در موتور کارخانهها و خودروها نمیسوخت؛ مسیر سیاست، قیمتها و حتی روابط بین کشورها را هم تعیین میکرد.
اردمن در این رمان از همان جایی شروع میکند که دهه ۷۰ میلادی را به یکی از دورههای تعیینکننده اقتصاد جهان تبدیل کرد. خاورمیانه، نفت و هراس غرب از قطع شدن جریان انرژی. در روایت او، جاهطلبی سیاسی، ثروت نفتی و شکنندگی نظام مالی غرب به هم گره میخورند و بحران از سطح یک منطقه فراتر میرود.
این روزها برخی کاربران در شبکههای اجتماعی به «سقوط ۷۹» ارجاع میدهند و آن را نوعی پیشگویی میخوانند. این برداشتها برای من محل بحث نیست. نکتهای که اهمیت دارد، ایده مرکزی رمان است. ایدهای که این نوشته بر همان بنا شده است. جهانی که بیش از حد به انرژی تکیه کرده، با یک اختلال در خلیج فارس میتواند وارد یک واکنش زنجیرهای شود. اختلال از میدان نفتی شروع میشود و پایش به بازارها، بنگاهها، دولتها و زندگی روزمره مردم باز میشود.
از بمب تخیلی تا جنگ واقعی زیرساختها
در روایت اردمن، مسئله اصلی از کار افتادن نفت خاورمیانه است. ابزار داستانی ممکن است تخیلی باشد، اما منطق بحران ریشه در سیاست و اقتصاد دارد. وقتی انرژی به ابزار فشار تبدیل شود، ماجرا به گرانی نفت محدود نمیماند. اثر آن به شکل زنجیرهای در بازارهای مالی، تورم و امنیت گسترش پیدا میکند.
امروز همین ایده در شکل دیگری دوباره مطرح شده است. در دهه ۱۹۷۰، ترس جهان از تحریم نفتی، انقلاب، اختلال عرضه و جهش قیمت بود. در دهه ۲۰۲۰، خطر چهره تازهای پیدا کرده است. میدان نفتی، پالایشگاه، تأسیسات گازی، بندر صادراتی و مسیر حملونقل، همگی میتوانند به هدف نظامی تبدیل شوند.
جنگی که به زیرساخت انرژی برسد، همان لحظه از مرزهای نظامی عبور میکند. دیگر فقط یک کشور هزینه نمیدهد. بازارهای جهانی، شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران، بانکهای مرکزی، تولیدکنندگان صنعتی و مصرفکنندگان عادی هم وارد دایره بحران میشوند.
اینجاست که تعبیر «سقوط ۲۰۲۶» معنا پیدا میکند. این تعبیر را میتوان نام یک سناریو دانست. سناریویی درباره لحظهای که تنش خاورمیانه از حملات محدود عبور میکند و به جنگ زیرساختها میرسد. در چنین وضعی، پرسش اصلی این خواهد بود که بازار جهانی انرژی چه مقدار از این ضربه را میتواند جذب کند.
سه مسیر برای سقوط ۲۰۲۶
در مسیر نخست، بحران در سطحی محدود باقی میماند. حمله به یک پالایشگاه، خط لوله یا تأسیسات گازی میتواند قیمتها را بالا ببرد، هزینه بیمه و حملونقل را افزایش دهد و بازارها را برای مدتی در حالت انتظار نگه دارد. چنین شوکی برای اقتصاد جهانی سنگین است، اما با استفاده از ذخایر استراتژیک، افزایش تولید جایگزین و مداخله دولتها قابل کنترل است.
مسیر دوم دامنه وسیعتری پیدا میکند. چند نقطه انرژی در منطقه بهصورت همزمان یا پیدرپی هدف قرار میگیرند و بازار از یک حادثه فاصله میگیرد و وارد الگوی تنش میشود. شرکتهای کشتیرانی مسیرها را تغییر میدهند، بیمهگران ریسک را دوباره قیمتگذاری میکنند و دولتها برای حفظ جریان عرضه وارد رقابت میشوند. مصرفکنندگان در اروپا و آسیا این وضعیت را در قیمت سوخت، برق، حملونقل و کالاهای وارداتی لمس میکنند.
مسیر سوم همان جایی است که عنوان «سقوط ۲۰۲۶» معنا پیدا میکند. اختلال گسترده در جریان انرژی خلیج فارس شاهد خواهیم بود. توقف کامل صادرات هم لازم نیست. کافی است بازار به این جمعبندی برسد که عرضه برای مدتی طولانی در معرض تهدید قرار دارد. در این صورت قیمتها، انتظارات تورمی و تصمیمهای سرمایهگذاری تغییر میکند. اقتصاد جهانی پیش از آنکه با کمبود واقعی روبهرو شود، به ترس از کمبود واکنش نشان میدهد.
در این مرحله، اثر بحران از نمودار قیمت نفت فراتر میرود. هزینه حملونقل بالا میرود، زنجیره تأمین کند میشود، کالاها دیرتر و گرانتر میرسند و تورم دوباره تقویت میشود. بانکهای مرکزی میان مهار تورم و جلوگیری از رکود قرار میگیرند، دولتها زیر فشار اجتماعی میروند و بازارهای مالی با موج تازهای از نااطمینانی روبهرو میشوند.
چرا «سقوط ۷۹» دوباره دیده میشود
بازگشت به «سقوط ۷۹» از همینجا معنا پیدا میکند. اردمن در قالب داستان، ترس جهان صنعتی از سیاسی شدن نفت را روایت کرد. او نشان داد انرژی در جهان مدرن فراتر از یک منبع اقتصادی عمل میکند و بهراحتی به اهرم قدرت و ابزار فشار تبدیل میشود و میتواند نقطه شروع یک بحران بزرگ باشد.
ارزش چنین رمانهایی در پیشبینی دقیق آینده خلاصه نمیشود. اهمیت آنها در نشان دادن شکافهایی است که معمولاً دیر دیده میشوند. ادبیات سیاسی گاهی پیش از گزارشهای رسمی و تحلیلهای اقتصادی، اضطراب پنهان یک دوره را ثبت میکند. «سقوط ۷۹» هم تصویری از دورهای ارائه داد که نفت همزمان ستون اقتصاد جهان و یکی از نقاط آسیبپذیر آن بود.
امروز همان نگرانی با شکل تازهای برگشته است. دیگر نیازی به سناریوهای پیچیده نیست. کافی است بندر، پالایشگاه، میدان گازی، خط لوله یا مسیر کشتیرانی هدف قرار گیرد تا اختلال از سطح محلی فراتر برود. جهان امروز پیچیدهتر شده و همین پیچیدگی، مسیر سرایت بحران را هم کوتاهتر کرده است.
اقتصاد جهانی نسبت به دهه ۷۰ ابزارهای بیشتری در اختیار دارد. ذخایر استراتژیک، تولیدکنندگان جایگزین، بازارهای مالی گستردهتر و تجربه بحرانهای قبلی به دولتها امکان واکنش سریعتر میدهد. در مقابل، وابستگی اقتصاد جهانی نیز عمیقتر شده است. انرژی حالا فقط به سوخت محدود نمیشود و به برق، صنعت، حملونقل، فناوری و حتی امنیت غذایی گره خورده است.
به همین دلیل، مسئله فقط قیمت نفت نیست. موضوع اصلی نحوه گسترش بحران است. یک حمله منطقهای میتواند به شوک انرژی تبدیل شود، شوک انرژی تورم ایجاد کند، تورم سیاست پولی را تحت فشار بگذارد و این فشار به رکود و بیثباتی اجتماعی برسد. این همان مسیری است که یک اختلال محدود را به بحران جهانی تبدیل میکند.
جهان روی بشکه باروت انرژی
هر جنگی اقتصاد جهانی را زمینگیر نمیکند. هر حمله به زیرساخت انرژی هم به شوکی در ابعاد دهه ۷۰ ختم نمیشود. با این حال، تجربه بازار انرژی نشان میدهد جهان اغلب خطر را میبیند، درباره آن گزارش تهیه میکند و هشدار میدهد، اما در لحظه بحران باز هم غافلگیر میشود.
در این چارچوب، «سقوط ۷۹» و «سقوط ۲۰۲۶» دو نام برای یک نگرانی مشترک هستند. اولی در قالب رمان، ترس جهان صنعتی از نفت سیاسیشده را روایت کرد. دومی به یک سناریو اشاره دارد که در آن جنگ به قلب بازار انرژی کشیده میشود. نزدیک به نیم قرن میان این دو فاصله افتاده، اما پرسش تغییر چندانی نکرده است. اگر خاورمیانه وارد یک بحران گسترده شود، اقتصاد جهانی تا چه اندازه تاب میآورد؟
آیندهپژوهی مسیرها را دنبال میکند، نه پیشگویی را. وقتی زیرساخت انرژی به هدف حمله تبدیل میشود، وقتی مسیرهای حملونقل در معرض تهدید قرار میگیرند و وقتی دولتها انرژی را در چارچوب امنیت ملی تعریف میکنند، بحران خلیج فارس از یک خبر منطقهای فراتر میرود.
«سقوط ۷۹» یک هشدار در قالب داستان بود. «سقوط ۲۰۲۶» را میتوان نامی برای همین نگرانی در زمان حال دانست. جهانی که هنوز بر پایه نفت و گاز حرکت میکند، همزمان با سطحی از آسیبپذیری روبهرو است که در شرایط تنش میتواند خود را بهسرعت نشان دهد.


