وال‌استریت ژورنال: تنگه هرمز در سایه ابهام راهبردی

با بالا گرفتن تنش‌ها در خلیج فارس، تنگه هرمز دوباره به یکی از کانون‌های اصلی توجه تبدیل شده است. تحلیلی در وال‌استریت ژورنال این نکته را برجسته می‌کند که آنچه بیش از هر چیز مسیر تحولات را پیچیده کرده، نامشخص بودن هدف نهایی جنگ است؛ وضعیتی که می‌تواند هم دامنه واکنش‌ها را گسترش دهد و هم هزینه تصمیم‌ها را افزایش دهد.

گزارش‌هایی که از تماس‌ها و گفت‌وگوهای غیرمستقیم منتشر شده، این برداشت را تقویت کرده که تهران تهدید کشتیرانی در خلیج فارس را به‌عنوان یک ابزار فشار جدی در نظر گرفته است. در چنین شرایطی، این تصور شکل گرفته که حکومت ایران از طریق ناامن‌سازی این مسیر حیاتی، موقعیت خود را در معادله تنش تقویت‌شده می‌بیند. در همین حال، برخی تحلیل‌ها در آمریکا که در وال‌استریت ژورنال نیز بازتاب یافته، بر این نکته تأکید دارند که واشینگتن ممکن است در تلاش باشد توانایی خود برای تضمین تداوم عبور و مرور در تنگه هرمز را به نمایش بگذارد.

ابهام در هدف جنگ

در این تحلیل، تمرکز اصلی بر ابهامی قرار دارد که درباره هدف واقعی جنگ به وجود آمده و تنگه هرمز نیز در دل همین وضعیت معنا پیدا می‌کند. نویسنده معتقد است اگر یک درگیری در نهایت به جایی برسد که طرف‌ها ناچار شوند فقط پیامدهای ناشی از همان جنگ را مهار کنند، دشوار می‌توان آن را نشانه مدیریت موفق بحران دانست. در چنین وضعی، کنترل هرمز دیگر بخشی از یک نقشه روشن و از پیش تعریف‌شده به نظر نمی‌رسد و بیشتر به تلاشی برای محدود کردن هزینه‌های بحران شباهت پیدا می‌کند.

در ادامه این استدلال مطرح می‌شود که آمریکا از ابتدا می‌دانست تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین نقاط این تقابل خواهد بود، اما پیام‌های متناقض درباره مقصد نهایی عملیات، فضای سیاسی و امنیتی را پیچیده‌تر کرده است. اگر از همان ابتدا به‌روشنی اعلام می‌شد که هدف تنها محدود کردن بخشی از توانمندی‌های حکومت ایران است، احتمال داشت دامنه واکنش تهران نیز در همان سطح باقی بماند و بحران به مرحله‌ای گسترده‌تر کشیده نشود.

برداشت تهران از جهت جنگ

در مقابل، مجموعه اقداماتی مانند هدف قرار دادن مقام‌ها، حمله به نهادهای امنیتی و فشار بر درآمدهای نفتی، این تصور را تقویت کرده که مسئله از یک عملیات محدود فراتر رفته است. در چنین فضایی، این احتمال برای تهران جدی‌تر می‌شود که جنگ می‌تواند به سمت تغییر موازنه قدرت یا حتی تغییر ساختار سیاسی حرکت کند. روشن است که در برابر چنین برداشتی، سطح واکنش نیز سنگین‌تر خواهد شد و هرمز به یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار در محاسبات جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود.

بر همین اساس، تنش در هرمز را می‌توان بخشی از پیام سیاسی و امنیتی طرف ایرانی دانست؛ پیامی که فراتر از میدان عملیات، به محاسبات بازدارندگی و نمایش قدرت نیز مربوط می‌شود. هر اندازه تصویر نهایی جنگ مبهم‌تر باشد، احتمال آن بیشتر می‌شود که تهران به سمت استفاده از ابزارهایی برود که هزینه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بیشتری به همراه دارند.

گزینه‌های واشینگتن

این تحلیل در ادامه به گزینه‌های پیش روی آمریکا می‌پردازد. بر اساس این نگاه، اگر واشینگتن تصمیم گرفته باشد فشار حداکثری را دنبال کند، ناچار است دامنه ابزارهای خود را نیز گسترده‌تر کند. در چنین مسیری، امکان استفاده از گروه‌های مخالف یا دیگر ابزارهای غیرمستقیم نیز مطرح می‌شود، مگر آنکه از ابتدا تصمیم گرفته شده باشد که هرگونه مداخله مستقیم زمینی از دستور کار کنار گذاشته شود.

در نهایت، مسیر جنگ به تصمیم سیاسی در بالاترین سطح وابسته می‌ماند. به همین دلیل، آینده این درگیری بیش از هر چیز به انتخاب‌هایی گره خورده که در واشینگتن انجام می‌شود و نحوه تعریف هدف نهایی را مشخص می‌کند. از این منظر، تحولات میدانی را نمی‌توان جدا از ابهامی فهمید که در سطح راهبردی وجود دارد.

فشار و مذاکره پنهان

در بخش دیگری از این یادداشت، حملات هدفمند به ساختار رهبری جمهوری اسلامی به‌عنوان عاملی توصیف می‌شود که نوعی مذاکره ضمنی را شکل داده است. در چنین شرایطی، مقام‌های حکومت بیش از هر چیز به دنبال حفظ امنیت شخصی و جلوگیری از گسترش دامنه تهدید هستند. از دل همین وضعیت، این احتمال مطرح می‌شود که نوعی توافق موقت شکل بگیرد؛ توافقی که بر اساس آن، برخی مسائل به آینده موکول شود و در مقابل، سطح تنش در تنگه هرمز کاهش پیدا کند.

این سناریو از آن جهت اهمیت دارد که می‌تواند بدون حل کامل اختلاف‌ها، از شدت بحران در کوتاه‌مدت بکاهد. با این حال، دوام چنین وضعی همچنان به روشن شدن جهت کلی جنگ و تعریف دقیق‌تر اهداف آن وابسته خواهد بود.

هزینه تصمیم‌های حیثیتی

در جمع‌بندی این تحلیل، هشدار داده می‌شود که مسائل راهبردی نباید به موضوعات حیثیتی تبدیل شوند. هر زمان یک مسئله امنیتی یا ژئوپلیتیکی رنگ حیثیتی به خود بگیرد، تصمیم‌گیری عقلانی دشوارتر می‌شود و امکان آن بالا می‌رود که بازیگران هزینه‌هایی را بپذیرند که تناسبی با منافع واقعی‌شان ندارد.

در همین چارچوب، پرسش اصلی این است که آمریکا تا چه اندازه حاضر است برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، هزینه و ریسک بپردازد. جمع‌بندی یادداشت این است که اقدامات محدود و حساب‌شده ممکن است قابل دفاع باشند، اما ورود به یک مسیر گسترده و پرهزینه برای حل این مسئله، لزوماً انتخابی سنجیده و کم‌هزینه نخواهد بود.

۲۱ آدار رسانه‌ای برای پرسشگری مسئولانه است. نه بازتاب‌دهنده روایت‌های رسمی است و نه خود را در چارچوب‌های ایدئولوژیک محدود می‌کند. آنچه برای ما اهمیت دارد، روشن کردن خود مسئله است.

تمام حقوق این سایت متعلق به ۲۱ آدار می‌باشد