از هرمز تا سفره مردم: جنگ چگونه تورم جهانی را به زندگی روزمره منتقل می‌کند

جنگ‌ها معمولاً با انفجار و درگیری شناخته می‌شوند، اما اثر اقتصادی آن‌ها اغلب آرام‌تر و عمیق‌تر ظاهر می‌شود. بحران از یک گلوگاه حیاتی در تجارت جهانی آغاز می‌شود و در نهایت خود را در قیمت سوخت، مواد غذایی، حمل‌ونقل و اجاره نشان می‌دهد. در شرایط کنونی، اختلال در تنگه هرمز بار دیگر همان زنجیره‌ای را فعال کرده که می‌تواند یک تنش ژئوپلیتیک را به تورمی ملموس در زندگی روزمره مردم تبدیل کند.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین شریان‌های انتقال انرژی در جهان به شمار می‌رود و بخش قابل توجهی از نفت و بخشی مهم از تجارت انرژی از آن عبور می‌کند. به همین دلیل، هر تهدیدی علیه امنیت این مسیر، خیلی زود از سطح یک بحران منطقه‌ای فراتر می‌رود و به مسئله‌ای جهانی تبدیل می‌شود. بازارها نیز معمولاً پیش از آنکه اختلال کامل رخ دهد، به خودِ احتمال اختلال واکنش نشان می‌دهند. همین که ریسک ناامنی در این مسیر بالا برود، قیمت‌ها شروع به تعدیل می‌کنند و فضای نااطمینانی بر بازار انرژی حاکم می‌شود.

اولین حلقه این زنجیره، افزایش قیمت نفت و دیگر حامل‌های انرژی است. وقتی بازار احساس کند عرضه ممکن است در معرض تهدید قرار گیرد، قیمت انرژی بالا می‌رود و همین افزایش، پایه هزینه را در بخش‌های مختلف اقتصاد جابه‌جا می‌کند. انرژی در اقتصاد مدرن فقط یک کالا در کنار سایر کالاها نیست. انرژی در بطن حمل‌ونقل، تولید صنعتی، توزیع، خدمات و حتی فعالیت‌های روزمره خانوارها حضور دارد. به همین دلیل، هر جهش در قیمت آن به سرعت در لایه‌های مختلف اقتصاد پخش می‌شود و اثرش محدود به پمپ‌بنزین یا قبض انرژی باقی نمی‌ماند.

افزایش هزینه انرژی معمولاً نخست در بخش تولید و حمل‌ونقل خود را نشان می‌دهد. کارخانه‌ای که مواد اولیه را جابه‌جا می‌کند، شرکتی که کالا توزیع می‌کند، کشتی‌ای که مسیر بین‌المللی را طی می‌کند و حتی فروشگاهی که هزینه نگهداری و خدمات دارد، همگی با افزایش هزینه روبه‌رو می‌شوند. این فشار در نهایت به قیمت نهایی کالاها و خدمات منتقل می‌شود. در این مرحله، تورم از سطح بازارهای جهانی وارد اقتصاد واقعی می‌شود و خانوارها آن را در قالب افزایش هزینه‌های روزمره حس می‌کنند.

اما اثر جنگ فقط از مسیر انرژی منتقل نمی‌شود. اختلال در هرمز هم‌زمان شبکه حمل‌ونقل و زنجیره تأمین را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. وقتی امنیت یک مسیر حیاتی کاهش پیدا می‌کند، شرکت‌های کشتیرانی محتاط‌تر می‌شوند، برخی مسیرهای جایگزین را انتخاب می‌کنند، زمان حمل طولانی‌تر می‌شود و هزینه بیمه و ریسک بالا می‌رود. همین تغییرها کافی است تا هزینه جابه‌جایی کالا در سطح جهانی افزایش پیدا کند. در چنین وضعیتی، حتی کالاهایی که مستقیماً به نفت وابسته نیستند نیز از کانال حمل‌ونقل و لجستیک گران‌تر به مقصد می‌رسند.

این همان مرحله‌ای است که فشار تورمی عمق بیشتری پیدا می‌کند. چون با افزایش هزینه حمل، واردات گران‌تر می‌شود، تأمین مواد اولیه دشوارتر می‌شود و بنگاه‌ها با زمان‌بندی بی‌ثبات‌تری در تأمین کالا مواجه می‌شوند. نتیجه چنین روندی، رشد هزینه تولید در بخش‌های مختلف است. وقتی تولیدکننده با انرژی گران‌تر، حمل‌ونقل پرهزینه‌تر و دسترسی دشوارتر به نهاده‌ها روبه‌رو شود، قیمت نهایی نیز در مسیر افزایش قرار می‌گیرد. در اینجا دیگر با یک شوک محدود در بازار نفت روبه‌رو نیستیم، بلکه موجی از انتقال هزینه در اقتصاد شکل می‌گیرد که از یک نقطه آغاز می‌شود و به طیفی از بازارها سرایت می‌کند.

یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که با فاصله زمانی تحت فشار قرار می‌گیرد، غذا و کشاورزی است. افزایش قیمت انرژی فقط به معنای گرانی سوخت نیست. انرژی و به‌ویژه گاز، در تولید نهاده‌های کشاورزی نیز نقش کلیدی دارند. بالا رفتن قیمت گاز و اختلال در تجارت منطقه‌ای می‌تواند قیمت کود، حمل‌ونقل محصولات کشاورزی و هزینه تولید را افزایش دهد. این اثر معمولاً با تأخیر بیشتری نسبت به شوک اولیه ظاهر می‌شود، اما پایداری آن بیشتر است. به همین دلیل، وقتی تورم به بخش غذا می‌رسد، فشار معیشتی شکل ملموس‌تری پیدا می‌کند و تخلیه آن هم زمان‌برتر می‌شود.

از این نقطه به بعد، شوک ژئوپلیتیک عملاً به تورم معیشتی تبدیل شده است. خانوارها دیگر جنگ را نه در اخبار، بلکه در هزینه‌های واقعی زندگی خود می‌بینند. قیمت سوخت بالا می‌رود، مواد غذایی گران‌تر می‌شود، هزینه حمل‌ونقل و خدمات افزایش پیدا می‌کند و حتی اجاره و هزینه‌های جانبی زندگی نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. این همان مرحله‌ای است که یک بحران در سطح روابط بین‌الملل، به فشاری روزمره بر بودجه خانوارها تبدیل می‌شود.

دلیل خطرناک بودن این نوع تورم در ماهیت آن نهفته است. این فشار از سمت عرضه وارد می‌شود و به همین علت، ابزارهای معمول سیاست‌گذاری پولی توان محدودی برای مهار آن دارند. وقتی ریشه تورم در اختلال انرژی، حمل‌ونقل، تجارت و نهاده‌های تولید باشد، صرفاً بالا بردن نرخ بهره نمی‌تواند منشأ مسئله را از بین ببرد. از سوی دیگر، این نوع تورم معمولاً چندلایه است و هم‌زمان چند بازار را درگیر می‌کند. انرژی، صنعت، غذا، حمل‌ونقل و خدمات همگی از یک نقطه آسیب می‌بینند و همین مسئله مهار آن را دشوارتر می‌کند.

ویژگی مهم دیگر این تورم، ماندگاری آن است. شوک‌های انرژی ممکن است در مقاطعی تخلیه شوند، اما اثری که بر زنجیره تأمین و قیمت غذا می‌گذارند، معمولاً دیرتر از بین می‌رود. به همین دلیل، حتی اگر التهاب اولیه بازارهای انرژی کاهش یابد، فشار بر معیشت خانوارها می‌تواند برای مدتی طولانی‌تر باقی بماند. این همان چیزی است که تورم جنگی را به یکی از پیچیده‌ترین انواع شوک‌های اقتصادی تبدیل می‌کند.

اگر بخواهیم این روند را در یک تصویر کلی خلاصه کنیم، مسیر روشن است. بحران از یک گلوگاه حساس در تجارت جهانی آغاز می‌شود، به بازار انرژی ضربه می‌زند، از آنجا به حمل‌ونقل و زنجیره تأمین سرایت می‌کند، هزینه تولید را بالا می‌برد و در نهایت خود را در قیمت غذا، کالاها و خدمات نشان می‌دهد. در پایان این مسیر، آنچه برای مردم باقی می‌ماند، فشار فزاینده‌ای است که بر بودجه خانوار وارد می‌شود.

۲۱ آدار رسانه‌ای برای پرسشگری مسئولانه است. نه بازتاب‌دهنده روایت‌های رسمی است و نه خود را در چارچوب‌های ایدئولوژیک محدود می‌کند. آنچه برای ما اهمیت دارد، روشن کردن خود مسئله است.

تمام حقوق این سایت متعلق به ۲۱ آدار می‌باشد