رقص روی گسل؛ شطرنج خونین قدرت در ساعت صفرِ خاورمیانه

پرونده ویژه: بررسی عدم قطعیت‌های بحران ایران (۲۰۲۶-۲۰۲۷، با رویکرد تئوری بازی‌ها و آینده‌پژوهی)

در اوایل سال ۲۰۲۶، ائتلاف نظامی آمریکا و اسرائیل حمله‌ای گسترده به تأسیسات ایران انجام داد که به کشته شدن علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و شمار زیادی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران منجر شد.[۱] ایران نیز با شلیک ده‌ها موشک بالستیک و پهپاد به پایگاه‌های آمریکا در خیلج فارس و اهدافی در اسرائیل پاسخ داد.[۲] در واکنش ایران با بستن تنگه‌ی هرمز، ۲۰٪ از صادرات نفت جهان را مختل کرد. [۳][۴] پس از حدود۴۰ روز درگیری مرگبار و با دو طرف خسته از جنگ، آتش‌بسی موقت (با میانجی‌گری پاکستان) از اوایل آوریل ۲۰۲۶ برقرار گردید.[۵][۶] با این حال هیچ یک از طرفین موفق به کسب پیروزی قاطع نشد و راهبرد خروج روشنی در دست نیست؛ وضعیت موجود به نام «بن‌بست چندلایه» قابل توصیف است. [۷][۸]

این گزارش با استفاده از ابزارهای تئوری بازی‌ها و آینده‌پژوهشی به تحلیل همه‌جانبه بحران می‌پردازد. ابتدا جدول زمانی وقایع کلیدی (ژانویه ۲۰۲۶ تا آوریل ۲۰۲۶) ارائه شده و بازیگران اصلی (ایران، آمریکا، اسرائیل، کشورهای منطقه و بازیگران غیردولتی) به همراه اهداف و توانایی‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند. سپس ماتریس‌های سود (payoff) و دو مدل بازی (فرم نرمال و فرم گسترده)  همراه با تحلیل تعادل‌های آنها بررسی می‌شوند. به‌علاوه برای هر سناریوی مهم (از جمله جنگ مستقیم، حملات محدود، تشدید درگیری‌های نیابتی، یا کاهش تنش) درصد احتمال وقوع برآورد شده و استدلال‌های مربوط آورده می‌گردد. در پایان، سه تا پنج سناریوی مفصل تا پایان ۲۰۲۷ همراه با محرک‌ها، مسیر تحول، پیامدها و شاخص‌های هشدار اولیه تشریح می‌شوند و توصیه‌های سیاستی برای بازیگران منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی ارائه می‌گردد. منابع عمدتاً بیانیه‌های رسمی و تحلیل‌های رسانه‌های معتبر و مراکز پژوهشی به زبان‌های فارسی و انگلیسی هستند؛ در صورت نبود اطلاعات مشخص، آن را  «نامشخص» یا «مورد تأیید منابع موجود نیست» ذکر می‌کنیم.

جدول زمان‌بندی رویدادها

تاریخ رویداد
ژانویه ۲۰۲۶ اعتراضات گسترده اقتصادی و اجتماعی در ایران آغاز شد و با سرکوب مرگبار نیروهای امنیتی و قطعی اینترنت سراسری در ۸ و ۹ ژانویه مواجه گردید. [۹][۱۰].
۲۸ فوریه ۲۰۲۶ ائتلاف آمریکا-اسرائیل حمله هوایی گسترده‌ای به تاسیسات نظامی و هسته‌ای ایران انجام داد؛ که در نتیجه‌ی آن علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران کشته شدند.[۱][۱۱]
مارس ۲۰۲۶ ایران با ده‌ها موشک بالستیک و پهپاد به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و اهدافی در اسرائیل پاسخ داد؛ همزمان حزب‌الله لبنان موشک‌هایی به جنوب اسرائیل شلیک کرد. [۲][۱۲] در این مرحله چند کشتی نفت‌کش نیز هدف حملاتی سایبری یا مین‌گذاری قرار گرفتند.
مارس ۲۰۲۶ ایران تنگه هرمز را برای عبور کشتی‌های غیرایرانی بست که ۲۰٪ عرضه نفت جهان را مختل کرد.[۳][۱۳] همزمان آمریکا نیز صادرات نفت ایران را با نیروی دریایی خود محاصره کرد. [۱۴]
۸ آوریل  ۲۰۲۶ آتش‌بسی دو هفته‌ای بین ایران و آمریکا/اسرائیل برقرار شد. [۵] ایران اعلام کرد در صورت لغو محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا، تنگه را برای تردد کشتی‌ها باز خواهد گذاشت. [۶]
۲۱ آوریل ۲۰۲۶ دولت ترامپ بدون اعزام مجدد نیروها، آتش‌بس را تا اطلاع ثانوی تمدید و اعلام کرد منتظر یک طرح مشترک برای پایان جنگ است. [۶] اما مقامات ایران اعلام کردند این تمدید براساس خواست تهران نبوده و در عوض فرماندهان بلندپایه سپاه هشدار دادند هر حمله جدید آمریکا با «ضربات طولانی و دردناک»  پاسخ داده می‌شود.[۶][۸]
۱ مه ۲۰۲۶ میانجی پاکستانی اعلام کرد طرح پیشنهادی جدید ایران برای مذاکرات به آمریکا ارائه شده است. [۱۵] همچنان جنگ تحریمی-انرژتیک ادامه دارد: خلیج فارس در محاصره آمریکا و مانع رفع تحریم‌های ایران است و آمریکا ضمن بررسی گزینه‌های نظامی جدید، منتظر پایان دوره مجوز جنگ کنگره (مصوبه سال ۱۹۷۳  باقی‌مانده است.) [۱۶][۴]
تایم‌لاین رویدادهای مرتبط با تنش ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶، شامل نقاط مهمی مانند اعتراضات داخلی، پاسخ‌های نظامی، تهدید انسداد تنگه هرمز و حملات به تأسیسات، نمایش داده‌شده روی خط زمانی با پس‌زمینه پرچم‌ها.

 

بازیگران اصلی و اهداف راهبردی

  • ایالات متحده آمریکا:

    اهداف:

    حفظ  هژمونی نظامی و اقتصادی جهانی، جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای یا موشک‌های بالستیک پیشرفته، و کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران.

    قابلیت‌ها:  

    نیروی هوایی و دریایی پیشرفته (گروه‌رزمی ناوهای هواپیمابر، ضربتی موشکی)، سامانه‌های اطلاعاتی و سایبری و تحریم‌های اقتصادی گسترده.

    محدودیت‌ها:

     شامل خستگی جنگ عمومی در جامعه (جلوه در استدلال‌های اعضای کنگره برای پایان‌دادن به جنگ)، وابستگی به ثبات قیمت انرژی جهانی، و پیچیدگی رقابت با چین و روسیه در دیگر عرصه‌ها. [۱][۴]

 

  • اسرائیل:

    اهداف:

    تضعیف توان نظامی-هسته‌ای ایران و تحکیم امنیت سرزمینی خود.

    قابلیت‌ها:  

    نیروی هوایی مدرن (جنگنده‌های رادارگریز و بمب‌افکن‌ها)، سامانه‌های پیشرفته پدافند هوایی و موشکی (گنبد آهنین، پیکان)،  و دسترسی به اطلاعات جاسوسی بالا است.

    محدودیت‌ها:

      فشار افکار عمومی بر کاهش تلفات نظامی، خطر حملات موشکی تلافی‌جویانه حزب‌الله و حماس به داخل سرزمین‌های اسرائیل، و ضرورت هماهنگی با سیاست‌های آمریکا و جامعه بین‌المللی. [۱۷][۳]

 

  • ایران:

    اهداف:

    تضمین بقا و امنیت رژیم فعلی، ادامه برنامه هسته‌ای و موشکی، و حفظ نفوذ منطقه‌ای، حمایت از محور مقاومت (شامل حزب‌الله لبنان، جنبش حماس، حشدالشعبی عراق، و انصارالله یمن).

    قابلیت‌ها:  

    ذخیره بزرگ موشک‌های بالستیک (برد بلند تا قاره‌ای)،  پهپادهای تهاجمی ارزان‌قیمت، توان سیستماتیک سایبری، و شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای.

    محدودیت‌ها:

    فشار شدید اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، کاهش درآمد نفت به‌دلیل محاصره بنادر، نارضایتی‌های داخلی (اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد پایگاه مردمی ضعیف‌شده است) [۹][۱۰] و آسیب‌پذیری توان نظامی در صورت حملات.

  • کشورهای خلیج‌فارس (عربستان، امارات، عراق، کویت و غیره):

    اهداف:

    اصلی‌ترین هدف این کشورها حفظ امنیت انرژی، جلوگیری از گسترش جنگ فرامرزی، و تضمین رشد اقتصادی است. گرچه به‌طور عمومی موضع بی‌طرفی اتخاذ کرده‌اند، بسیاری از این کشورها روابط امنیتی و اطلاعاتی خود را با آمریکا و اسرائیل تعمیق می‌کنند. (برای مثال، تأکید بر گشایش هرمز تحت نظارت بین‌المللی) [۱۸]

    قابلیت‌ها:  

    از توان دفاعی مناسبی  (سامانه‌های ضد موشکی پاتریوت و اس-۴۰۰، و زیرساخت‌های بزرگ نفتی)  برخوردارند.

    محدودیت‌ها:

     اما محدودیت‌هایی مانند نزدیکی جغرافیایی به محل درگیری و نیاز به هموارسازی روابط با بازیگران بزرگ دارند.

 

  • نیروهای نیابتی/غیردولتی: حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، حشدالشعبی عراق، جنبش حماس و دیگر گروه‌ها.

    اهداف:

    این گروه‌ها همسو با ایران  (کاهش تهدید علیه متحدان خود، تحت فشار گذاشتن دشمنان)، یا تقویت موقعیت سیاسی-جنگی خود در صورت مزایده نیرو.

    قابلیت‌ها:

    قابلیت عمده آنها حملات موشکی نقطه‌ای و عملیات اطلاعاتی غیردولتی است. 

    محدودیت‌ها:

    وابستگی به حمایت مالی/لجستیک ایران یا حامیان منطقه‌ای، و دربرگیری در اقدامات تلافی‌جویانه آمریکا/اسرائیل است.

ماتریس‌های سود و مدل‌های بازی

مثال ساده زیر یک ماتریس  پرداخت (payoff)  فرضی بین دو بازیگر کلیدی«آمریکا/اسرائیل» و «ایران» را نشان می‌دهد. اعداد مثالی است و درجه منافع  (مطلق مثبت)  یا هزینه (مطلق منفی)  هر گزینه را نشان می‌دهد. هر سلول به‌ترتیب سود آمریکا/اسرائیل و سود ایران را (به شکل  (X,Y)) معین می‌کند:

ایران: تشدید (بستن هرمز) ایران: امتیازدهی (آرامش)  
(+۵ ، -۵)
(جنگ فرسایشی: هزینه بالا برای هر دو)
(+۸ ، -۸)
(جنگ تشدیدشده: آمریکا برتر، ایران ضربه‌پذیر)
آمریکا/اسرائیل:
ادامه حمله نظامی
(۰ ، +۵)
(تعادل شکننده: آمریکا با وضعیت موجود سازگار، ایران موقعیت نسبی بهتر)
(+۲ ، +۲)
(توافق موقت: منافع نسبی برای هر دو)
آمریکا/اسرائیل: آتش‌بس/گفت‌وگو

در این ماتریس فرضی، گزینه‌ای مانند (ادامه جنگ، تشدید ایران) به تعادل نش نمی‌انجامد زیرا هر دو طرف هزینه بالایی می‌پردازند. گزینه  «آتش‌بس و مذاکره، امتیازدهی ایران» تعادل نش محتملی است که در آن تنش‌ها کاهش می‌یابد. این مدل ساده نشان می‌دهد که بازی بیشتر معطوف به یک درگیری فرسایشی یا گذار به مذاکره است تا پیروزی مطلق یک طرف.

 

تخمین احتمالات کلیدی

براساس تحلیل فوق و مطالعات دیگر، احتمال برخی نتایج اصلی به‌صورت تقریبی تخمین زده می‌شود) منابع تحلیلی مرتبط نیز ذکر شده است):

  • جنگ مستقیم آمریکا–ایران: حدود ۲۰٪. با وجود تنش حاد و مسدودسازی انرژی،[۳][۱۹]  احتمال نبرد زمینی یا حمله تمام‌عیار کمتر ارزیابی می‌شود زیرا هر دو طرف تلفات سنگین جنگ‌های قبلی (افغانستان، عراق)  را به یاد دارند و ترجیح می‌دهند به حالت احتکار قدرت کنونی بسنده کنند.
  • حملات محدود هماهنگ آمریکا–اسرائیل: حدود ۳۰٪. تداوم حملات هوایی و موشکی هدفمند به زیرساخت‌های موشکی/هسته‌ای ایران محتمل است تا توان ایران بیش‌تر فرسوده شود؛ این وضعیت در ترکیب با فشار اقتصادی و تنش نفتی ادامه می‌یابد. [۲۰][۲۱]
  • عملیات‌های محدودی (بمباران نقطه‌ای، خرابکاری سایبری، حملات پهپادی):  حدود ۶۰٪. هر دو طرف برای تحمیل هزینه و نشان قدرت اقداماتی در همین دامنه انجام می‌دهند، زیرا ادامه جنگ گسترده را هر دو نگران‌کننده می‌دانند. [۲][۲۲]
  • تشدید درگیری‌های نیابتی: حدود ۷۰٪. به احتمال زیاد گروه‌هایی چون حزب‌الله و حوثی‌ها حملات موشکی یا دریایی بیشتری علیه اهداف منطقه‌ای انجام می‌دهند، همان‌گونه که در درگیری‌های اولیه این جنگ مشاهده شد. [۲][۲۲]
  • کاهش تدریجی تنش (مذاکره/توافق جزئی):  حدود ۵۰٪. فشار اقتصادی (نوسان شدید بهای نفت) و مذاکرات غیرمستقیم ممکن است طرفین را به پذیرش راه‌حل‌های میانی و آتش‌بس طولانی‌تر سوق دهد. [۲۳][۲۴]  مطالعات  آینده‌پژوهی نشان می‌دهد سناریوی «آتش‌بس شکننده با جنگ اقتصادی مداوم» محتمل‌ترین حالت است. [۲۲][۲۴]
  • تشدید به جنگ منطقه‌ای گسترده: حدود ۲۰٪. این حالت (به‌ویژه ورود عربستان، امارات یا گروه‌های دیگر به درگیری مستقیم) در صورت هدف قرار گرفتن شدید تاسیسات استراتژیک منطقه‌ای یا حمله به اتباع آن‌ها رخ می‌دهد. [۲۵][۴]  مطالعات Recorded Future آن را در صورت فروپاشی آتش‌بس و افزایش شدید درگیری‌ها محتمل می‌دانند (والدسکیوار: جنگ با مشارکت کشورهای خلیج)[۲۵].

سناریوهای احتمالی تا پایان ۲۰۲۷

  • سناریوی ۱ – ادامه بن‌بست شکننده: آتش‌بس شکننده‌ای به‌مدت نامعلوم ادامه می‌یابد. آمار درگیری مستقیم کاهش یافته و تمرکز بر جنگ اقتصادی و فشار‌های برون‌سپاری‌شده (تحریم، بحران نقدینگی) است. [۲۲] تنگه هرمز تنها به‌طور مقطعی باز می‌شود (با نظارت بین‌المللی) و هرگونه ورود کشتی نیازمند توافق موقت است.

    محرک‌ها: ادامه محاصره و تحریم‌ها، عدم‌نشست‌های جدی مذاکره.

    پیامدها: نوسان پایدار قیمت نفت، پیامدهای منفی برای رشد اقتصادی منطقه و جهان، فشار بر بودجه دولت ایران.

    شاخص‌های هشدار: افزایش آمار موشک‌باران محدود و عملیات سایبری، نوسانات شدید دلار و طلا در بازارهای جهانی، اعتراضات کوچک اقتصادی در داخل ایران.

  • سناریوی ۲ – «سردی»» جنگ (مدیریت تعادل): هر دو طرف از شدت دادن جنگ خودداری می‌کنند. آمریکا ضربات تاکتیکی پیوسته به توان نظامی ایران وارد می‌کند اما از حمله زمینی یا تمام‌عیار پرهیز می‌کند؛ ایران نیز به تدریج با فشار اقتصادیِ بالاتر «انعطاف» نشان داده و در عین حفظ خطوط قرمز اصلی خود (تولید هسته‌ای و موشکی) کمی عقب‌نشینی می‌کند.[۲۴] در این سناریو، ایران ممکن است اندکی تحریم‌ها را بپذیرد و آمریکا نیز بخش محدودی از تحریم‌های متفرقه را کاهش دهد.

    محرک‌ها: کاهش حمایت عمومی از ادامه جنگ در آمریکا، تضاد درون‌حکومتی ایران، واسطه‌گری آمریکا برای تسکین تنش.

    پیامدها:  کاهش قیمت نفت به محدوده مقاومتی (۱۰۰–۹۰ دلار)، کاهش نسبی نوسانات بازار مالی، امکان دیدار مقامات ارشد دو طرف.

     شاخص‌های هشدار: نشانه‌های آشکار ترک مذاکرات تهاجمی (گفت‌وگوهای محرمانه، علنی‌شدن نامزدهای مذاکراتی)، کاهش حملات پهپادی ایران، مذاکره محرمانه میان روسیه/چین و طرفین.

  • سناریوی ۳ – تشدید منطقه‌ای جنگ: فروپاشی آتش‌بس و دخالت مستقیم کشورهای حاشیه خلیج فارس رخ می‌دهد. مثلاً اگر در اثر حملات عمده ایران یا تلافی از طرف اسرائیل، زیرساخت‌های نفتی عربستان یا امارات هدف قرار گیرند، آن‌ها مستقیماً وارد منازعه می‌شوند. [۲۵][۴]  در این صورت، جنگ به زودی فراتر از مرزهای ایران کشیده شده و تأمین انرژی جهانی مختل می‌شود (سایت‌های هرمز و باب‌المندب مناطق درگیری می‌شوند). قیمت نفت به بالاترین سقف و بازارهای جهانی در رکود فرو می‌روند. [۲۵]

     محرک‌ها: حملات تهاجمی موشکی و پهپادی ایران/اسرائیل در سطح منطقه (نصب مین در آبراهه‌ها، کشتیرانی هک‌شده)، تصمیم رسمی عربستان/امارات به شرکت در جنگ.

    پیامدها: بحران انرژی و اقتصادی جهانی جدی، تنش گسترده سیاسی در خلیج فارس، افزایش قدرت نظامی منطقه‌ای و ائتلاف‌های جدید (مثل چراغ سبز آمریکا به عربستان برای درگیری).

    شاخص‌های هشدار: افزایش بدون وقفه حملات موشکی به تأسیسات نفتی، استقرار سامانه‌های پدافندی جدید در همه کشورهای خلیج، تشکیل جلسات مشترک نظامی (آمریکا-عربستان-امارات).

  • سناریوی ۴ – توافق یا کاهش موقت تنش: در اثر فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک شدید، طرفین به یک توافق موقت یا آتش‌بس طولانی می‌رسند. برای مثال، گشایش در صادرات نفت و کمک‌های مالی خارجی (مثلاً از سوی چین/روسیه) ایران را به «محدود کردن» فعالیت‌های هسته‌ای و موشکی تشویق می‌کند، در مقابل غرب (آمریکا و متحدان) بخش اندکی از تحریم‌ها را تعلیق می‌کنند. [۲۲][۲۴] در این حالت، تنگه هرمز به‌طور رسمی باز می‌شود و سطح قابل‌ملاحظه‌ای از اقتصاد جهانی ترمیم می‌گردد.

    محرک‌ها: فشار چین، اروپا و روسیه برای ثبات نفتی، خستگی عمومی از جنگ و تورم بالای جهانی.

    پیامدها: کاهش زودهنگام قیمت نفت، خوش‌بینی بازارهای مالی، بازگشت نسبی سرمایه‌گذاری‌ خارجی به ایران، اما رفع تحریم‌ها با نظارت شدیدی همراه است.

    شاخص‌های هشدار: تشکیل کانال میانجیگری منطقه‌ای (مثلاً نقش پررنگ پاکستان/سوئیس)، کاهش تحریم‌های بشردوستانه یا اقتصادی کم‌رمق، کاهش ناگهانی فعالیت تلافی‌جویانه گروه‌های نیابتی.

  • سناریوی ۵ – فروپاشی داخلی ایران: در اثر بحران عمیق اقتصادی و فشار سیاسی، جنبش‌های داخلی گسترده (تقویت اعتراضات یا شورش) رژیم ایران را به لبه فروپاشی می‌رساند. [۱۰] مثلاً در پی فشار حداکثری جهانی و کشته‌شدن رهبران دوم و سوم، درون حاکمیت اختلافات بالا گرفته و گروه‌های مافیایی/نظامی هرج‌ومرج به وجود می‌آورند. در این حالت، مقابله خارجی (ایران-آمریکا) صرفاً جنبه متوقف‌شده‌ای دارد و نبرد اصلی یک جنگ داخلی یا بحران حکومتی است.

    محرک‌ها: کشته‌شدن  رهبران کلیدی، بی‌ثباتی حکومتی ناشی از حذف‌های داخلی، سقوط ارزش پول و کمبود نان.

    پیامدها: ناآرامی‌های خیابانی، بالاگرفتن خشونت در ایران، مداخلات خارجی کوچک (دخالت محدود روسیه/چین)، و به‌طور بالقوه تغییر ساختار حکومتی.

    شاخص‌های هشدار: تنش در اجلاس‌های سیاسی ارشد ایران، افزایش سرکوب داخلی (اعدام‌ها و حملات امنیتی) [۱۰]، شروع هرج‌ومرج در شهرها، و نمایان شدن نیروهای مسلح فرعی) شورش سپاه یا احیای نیروی شبه‌نظامی و استفاده از گروه‌های شبه‌نظامی وارداتی).

 

منابع:

اکثریت اطلاعات فوق بر اساس بیانیه‌های رسمی مقامات )آمریکا، ایران)،  گزارش‌های خبری معتبر (رویترز، الجزیره انگلیسی) و تحلیل‌های مراکز پژوهشی معتبر (Atlantic Council, CFR, Recorded Future)  است. در مواردی که داده‌های قطعی نبود، برآوردها و تحلیل نویسندگان گزارش با ذکر مستندات مرتبط ارائه  شد.

۲۱ آدار رسانه‌ای برای پرسشگری مسئولانه است. نه بازتاب‌دهنده روایت‌های رسمی است و نه خود را در چارچوب‌های ایدئولوژیک محدود می‌کند. آنچه برای ما اهمیت دارد، روشن کردن خود مسئله است.

تمام حقوق این سایت متعلق به ۲۱ آدار می‌باشد