در حالی که اختلال در تردد نفتکشها در تنگه هرمز بازار انرژی را با شوکی کمسابقه روبهرو کرده است، نگاه تحلیلگران به تنگه بابالمندب در جنوب شبهجزیره عربستان دوخته شده است. این گذرگاه باریک که دریای سرخ را به خلیج عدن و سپس به اقیانوس هند متصل میکند، اگر دچار ناامنی شود میتواند بحران کنونی را وارد مرحلهای عمیقتر و گستردهتر کند.
بابالمندب از نظر ژئوپلیتیک یکی از حیاتیترین مسیرهای کشتیرانی جهان به شمار میرود. بخش مهمی از تجارت دریایی، بهویژه انتقال نفت و فرآوردههای انرژی، از این مسیر عبور میکند و برآوردها نشان میدهد که سهم قابل توجهی از تجارت دریایی نفت جهان به این تنگه وابسته است. در شرایطی که مسیر خلیج فارس با محدودیت مواجه شده، برخی تولیدکنندگان بزرگ نفت مانند عربستان سعودی تلاش کردهاند با انتقال نفت از طریق خطوط لوله به بنادر غربی خود در دریای سرخ، بخشی از صادراتشان را از مسیر جایگزین انجام دهند. همین تغییر مسیر باعث شده بابالمندب نقشی فراتر از گذشته پیدا کند و عملاً به یکی از شریانهای جایگزین برای عبور انرژی تبدیل شود.
در این میان، عامل تعیینکننده در سرنوشت این گذرگاه، وضعیت یمن و نیروهای حوثی است. بخش مهمی از سواحل مشرف به بابالمندب در اختیار این گروه قرار دارد؛ گروهی که در سالهای اخیر بارها توانایی خود را در هدف قرار دادن کشتیها و ایجاد اختلال در دریای سرخ نشان داده است. با این حال، با وجود تشدید تنشها در منطقه، حوثیها تاکنون بهطور مستقیم وارد جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل نشدهاند. مواضع اعلامی آنها نشان میدهد که آمادگی برای ورود به درگیری وجود دارد، اما زمان و نحوه این ورود هنوز بهصورت قطعی مشخص نشده است.
تحلیلگران برای آینده این منطقه چند مسیر محتمل را ترسیم میکنند. در سناریوی نخست، وضعیت کنونی ادامه پیدا میکند و حوثیها در حالت آمادهباش باقی میمانند بدون آنکه وارد درگیری مستقیم شوند. در این حالت، بابالمندب باز میماند و فشار اصلی همچنان بر تنگه هرمز متمرکز خواهد بود. در سناریوی دوم، حملات محدود و پراکنده به کشتیها یا اهداف خاص صورت میگیرد که میتواند هزینههای بیمه و حملونقل را افزایش دهد، اما به بسته شدن کامل مسیر منجر نشود. اما سناریوی سوم، که بیشترین نگرانی را ایجاد کرده، ورود گسترده حوثیها به درگیری است؛ وضعیتی که در آن حملات سازمانیافته به کشتیها یا زیرساختهای انرژی میتواند روزانه میلیونها بشکه نفت را از بازار جهانی خارج کند.
اینکه چرا حوثیها تاکنون وارد جنگ نشدهاند، خود موضوعی قابل توجه است. برخی تحلیلگران بر این باورند که توان نظامی و مالی این گروه در سالهای اخیر تحت فشار حملات خارجی تضعیف شده و امکان ورود به یک جنگ گسترده برای آنها محدود است. در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد که این خویشتنداری را نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از یک محاسبه راهبردی میداند. بر اساس این تحلیل، حوثیها بهعنوان یک اهرم فشار بالقوه در معادلات منطقهای حفظ شدهاند تا در صورت تشدید بحران، در زمان مناسب وارد میدان شوند و دامنه فشار را گسترش دهند.
پیامدهای احتمالی ناامن شدن بابالمندب بسیار فراتر از منطقه خواهد بود. اگر این تنگه نیز مانند هرمز دچار اختلال شود، جهان با یک شوک همزمان در دو گلوگاه حیاتی انرژی مواجه میشود. چنین وضعیتی میتواند قیمت نفت را بهطور چشمگیری افزایش دهد، زنجیرههای تأمین جهانی را مختل کند، هزینه حملونقل دریایی را چند برابر سازد و حتی اقتصادهای بزرگ را با خطر رکود مواجه کند.
در مجموع، بابالمندب هنوز به میدان مستقیم جنگ تبدیل نشده، اما نشانهها حاکی از آن است که این منطقه به یک نقطه حساس و تعیینکننده در معادلات جاری بدل شده است. آینده این گذرگاه بیش از هر چیز به تصمیم بازیگران محلی وابسته است؛ اینکه آیا حوثیها وارد درگیری خواهند شد یا همچنان بهعنوان یک ابزار فشار در پسزمینه باقی میمانند. اگر این تعادل برهم بخورد، بحران انرژی جهانی میتواند وارد مرحلهای بهمراتب شدیدتر و پیشبینیناپذیرتر شود.


