آیا پای «جنگ مقدس» به درگیری ایران، آمریکا و اسرائیل باز شده است؟

یک صحنه کوتاه از «قلمرو بهشت» که در آن صلاح‌الدین صلیبی افتاده را با احترام برمی‌دارد، امروز معنایی فراتر از سینما پیدا کرده است. همزمان با تشدید تنش میان ایران، اسرائیل و آمریکا، نشانه‌هایی از ورود زبان مذهبی و تخیل آخرالزمانی به روایت رسمی جنگ دیده می‌شود. زبانی که در صورت تثبیت، می‌تواند درگیری را از سطح محاسبه سیاسی خارج کرده و آن را به نبردی هویتی و مقدس تبدیل کند، جایی که پایان دادن به جنگ دشوارتر و هزینه‌های انسانی آسان‌تر نادیده گرفته می‌شود.

در یکی از ماندگارترین صحنه‌های فیلم سینمایی «قلمرو بهشت»، صلاح‌الدین پس از ورود به اورشلیم، صلیبی را که بر زمین افتاده است برمی‌دارد و با احترام در جای خود می‌گذارد. این لحظه، چه بازتابی دقیق از تاریخ باشد و چه محصول زبان نمادین و زیبایی‌شناسی ریدلی اسکات، معنایی روشن و فراتر از یک جزئیات دراماتیک دارد. فاتح در این تصویر نه به‌عنوان نابودکننده‌ی ایمانِ دیگری، بلکه در قامت حاکمی ظاهر می‌شود که می‌خواهد بر شهر حکومت کند، نه بر وجدان مذهبی ساکنان آن. به همین دلیل است که این سکانس در بسیاری از خوانش‌های انتقادی، نشانه‌ای از به‌رسمیت‌شناختن حرمت امر مقدسِ طرف مقابل تلقی شده و فیلم را از روایت خام و دوقطبیِ نبرد مطلق میان خیر و شر فاصله می‌دهد.

اهمیت این صحنه فقط در زیبایی بصری یا تاثیر دراماتیک آن نیست. آنچه اسکات در این قاب کوتاه ترسیم می‌کند، تمایز میان دو منطق متفاوت از جنگ است. در یک سوی این تمایز، حتی در دل خون‌ریزی و فتح، هنوز جایی برای احترام به نمادهای دینی و معنوی طرف مقابل باقی می‌ماند. در سوی دیگر، جنگ از سطح نزاع سیاسی و نظامی عبور می‌کند و به نبردی مطلق، تقدیری و قدسی تبدیل می‌شود. در چنین چارچوبی، طرف مقابل دیگر صرفاً یک دشمن نیست، بلکه به نیرویی تقلیل می‌یابد که باید به‌طور کامل حذف شود، نه فقط شکست بخورد.

همین‌جا است که این سکانس، از یک تصویر سینمایی فاصله می‌گیرد و به‌طور مستقیم با سیاست امروز پیوند می‌خورد. در جنگ جاری میان ایران، اسرائیل و آمریکا، تنها ابزارهای نظامی تعیین‌کننده نیستند. در کنار موشک‌ها و پهپادها، نوعی زبان مذهبی و تخیل آخرالزمانی نیز در حال شکل دادن به روایت این درگیری است. نگرانی از جایی آغاز می‌شود که این زبان، جنگ را از سطح رقابت میان دولت‌ها فراتر می‌برد و آن را در قالب نبردی مقدر و حتی الهی بازتعریف می‌کند.

گزارش‌های منتشرشده در ماه‌های اخیر نشان می‌دهند که در بخش‌هایی از فضای سیاسی و امنیتی آمریکا، چنین واژگانی در حال تثبیت شدن است. خبرگزاری رویترز گزارش داده که پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در پنتاگون مراسم دعای مسیحی برگزار کرده و از تبدیل آن به برنامه‌ای ماهانه سخن گفته است. این اقدام برای بسیاری از ناظران، نشانه‌ای از نزدیک‌تر شدن زبان دینی به ساختار رسمی نظامی تلقی شد. همین مقام در سخنرانی دیگری نیز از این گفته که کشورهای قاره آمریکا با آزمونی روبه‌رو هستند تا مشخص شود آیا «غربی و مسیحی» باقی می‌مانند یا نه. این نوع بیان، صرف‌نظر از نیت گوینده، چارچوبی ایجاد می‌کند که در آن سیاست خارجی به بخشی از یک روایت بزرگ‌تر و هویتی تبدیل می‌شود.

این روند تنها به سطح گفتار محدود نمانده است. گزارش آسوشیتدپرس نشان می‌دهد که او ویدئویی را بازنشر کرده بود که به یک کلیسای ملی‌گرای مسیحی مربوط می‌شد، جریانی که در آن برخی دیدگاه‌های افراطی نیز مطرح شده بود. چنین مواردی به‌تنهایی نشان‌دهنده یک تغییر کامل در سیاست رسمی نیست، اما حکایت از آن دارد که مرز میان قدرت سیاسی و گرایش‌های مذهبی تند در حال جابه‌جا شدن است. در گزارشی دیگر، گاردین به نقل از بنیاد آزادی مذهبی در ارتش نوشته است که بیش از دویست شکایت از سوی نظامیان ثبت شده که در آنها ادعا شده برخی فرماندهان، جنگ با ایران را در چارچوب طرحی الهی یا حتی مقدمه‌ای برای آرماگدون توصیف کرده‌اند. این ادعاها به‌طور مستقل تأیید نشده‌اند، اما نفس طرح چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که نحوه فهم جنگ در حال تغییر است.

در سوی دیگر این معادله نیز، زبان دینی تنها به یک طرف محدود نمی‌شود. در اسرائیل، به‌ویژه در میان برخی جریان‌های راست مذهبی، ارجاع به مفاهیم کتاب مقدسی و وعده‌های تاریخی درباره سرزمین موعود، در تفسیر درگیری‌های منطقه‌ای حضور دارد. در چنین نگاه‌هایی، جنگ تنها یک ضرورت امنیتی تلقی نمی‌شود، بلکه گاه در قالب بخشی از تحقق یک روایت تاریخی و الهی معنا پیدا می‌کند. این دیدگاه در همه سطوح سیاست رسمی اسرائیل غالب نیست، اما حضور آن در فضای سیاسی و اجتماعی قابل مشاهده است.

در ایران نیز، حکومت شیعی طی دهه‌های گذشته زبان مذهبی را به‌عنوان بخشی از چارچوب سیاسی خود به کار گرفته است. مفاهیمی مانند شهادت، جهاد و انتظار، صرفاً عناصر اعتقادی باقی نمانده‌اند، بلکه در برخی روایت‌های رسمی به ابزارهایی برای معنا دادن به تقابل‌های منطقه‌ای تبدیل شده‌اند. در این چارچوب، درگیری با اسرائیل یا آمریکا گاه در قالب نبردی تاریخی و حتی مقدر بازنمایی می‌شود، روایتی که می‌تواند تصمیم‌های سیاسی را در بستری فراتر از محاسبه صرف منافع قرار دهد.

وقتی این سه فضا در کنار هم قرار می‌گیرند، مسئله فقط استفاده از زبان دینی نیست، بلکه تغییری عمیق‌تر در نحوه دیدن جنگ شکل می‌گیرد. در چنین وضعیتی، طرف مقابل دیگر یک بازیگر سیاسی با منافع و محاسبات مشخص نیست، بلکه به بخشی از یک تقابل معنوی تبدیل می‌شود. این تغییر نگاه به‌تدریج مرزهای اخلاقی جنگ را فرسوده می‌کند و حساسیت نسبت به پیامدهای انسانی را کاهش می‌دهد.

در این نقطه، مقایسه با صلاح‌الدینِ فیلم اسکات معنایی جدی پیدا می‌کند. آن تصویر، با وجود تمام عناصر رمانتیکش، حامل یک یادآوری مهم است. این‌که حتی در لحظه پیروزی نیز می‌توان دیگری را به‌عنوان صاحب ایمان و حرمت به رسمیت شناخت. چنین نگاهی، جنگ را در مرزی نگه می‌دارد که هنوز از منطق حذف کامل فاصله دارد. در مقابل، زبانی که جنگ را به سطح نبردی مقدس و نهایی می‌برد، این مرز را تضعیف می‌کند. در این زبان، دیگری نه فقط باید مغلوب شود، بلکه باید از نظر معنوی نیز بی‌اعتبار شود. در همین نقطه است که حذف فیزیکی با حذف معنایی به هم گره می‌خورد.

البته این به معنای آن نیست که گذشته را به‌عنوان دوره‌ای اخلاقی‌تر بازسازی کنیم. تاریخ واقعی به‌مراتب پیچیده‌تر و خشن‌تر از روایت‌های سینمایی بوده است. نه صلاح‌الدین تاریخی چهره‌ای بی‌نقص بود و نه جنگ‌های گذشته خالی از خشونت بودند. حتی ممکن است آن صحنه مشهور بیش از آنکه بازتاب دقیق تاریخ باشد، انتخابی هنری بوده باشد. با این حال، ارزش این تصویر در معنایی است که منتقل می‌کند. تا زمانی که در دل جنگ، حداقلی از به‌رسمیت‌شناختن جهان معنوی دیگری باقی بماند، هنوز فاصله‌ای با منطق حذف کامل وجود دارد.

آنچه در وضعیت کنونی اهمیت پیدا می‌کند، همین فاصله است. هرچه زبان جنگ بیشتر به سمت روایت‌های مقدس و آخرالزمانی حرکت کند، این فاصله کوتاه‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، درک رنج انسانی نیز دچار تغییر می‌شود و خشونت به‌تدریج عادی‌تر جلوه می‌کند.

به همین دلیل، آن قاب کوتاه از فیلم ریدلی اسکات همچنان معنا دارد. نه به این دلیل که راه‌حلی آماده برای سیاست امروز ارائه می‌دهد، بلکه به این خاطر که یک مرز را یادآوری می‌کند. حتی در اوج درگیری نیز می‌توان از منطق نابودی کامل فاصله گرفت. معیار برتری در جنگ تنها قدرت و میزان تخریب نیست، بلکه به این بستگی دارد که آیا هنوز جایی برای حرمت دیگری باقی مانده است یا نه.

امروز شاید مسئله اصلی خود جنگ نباشد، بلکه شیوه سخن گفتن درباره آن باشد. جنگی که در چارچوب منافع و سیاست روایت شود، همچنان امکان مهار و مذاکره دارد. اما وقتی همان جنگ در قالب رسالت و نبرد نهایی بیان شود، از زمین فاصله می‌گیرد و مهار آن دشوارتر می‌شود. در چنین شرایطی، یک تصویر سینمایی می‌تواند از بسیاری از تحلیل‌های رسمی گویاتر باشد. لحظه‌ای که فاتح، به‌جای شکستن نماد مقدسِ مغلوب، آن را از زمین برمی‌دارد.

فاصله میان این دو نگاه، همان فاصله میان اخلاق و بنیادگرایی است.

۲۱ آدار رسانه‌ای برای پرسشگری مسئولانه است. نه بازتاب‌دهنده روایت‌های رسمی است و نه خود را در چارچوب‌های ایدئولوژیک محدود می‌کند. آنچه برای ما اهمیت دارد، روشن کردن خود مسئله است.

تمام حقوق این سایت متعلق به ۲۱ آدار می‌باشد