مسیحیان انجیلی از مهمترین جریانهای پروتستان در جهان معاصرند؛ جریانی که در عین ریشه داشتن در الهیات مسیحی، تنها به قلمرو عبادت و کلیسا محدود نمانده و در بسیاری از جوامع، بهویژه در ایالات متحده، به نیرویی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بدل شده است. آنچه این جریان را از دیگر شاخههای پروتستان متمایز میکند، تأکید همزمان بر ایمان شخصی، مرجعیت بالای کتاب مقدس، تجربه «تولد دوباره» و ضرورت بشارت است. با این حال، «انجیلی» نام یک کلیسای واحد یا فرقهای یکپارچه نیست، بلکه عنوانی برای خانوادهای بزرگ از کلیساها، نهادها و گرایشهای پروتستان است که با وجود اشتراک در چند اصل اساسی، از نظر الهیاتی، اجتماعی و سیاسی تنوع فراوانی دارند.
انجیلی بودن دقیقاً به چه معناست؟
در معنای کلاسیک، واژه «انجیلی» به بخشی از مسیحیت پروتستان اشاره دارد که بر چند مؤلفه کلیدی پای میفشارد: کتاب مقدس بهعنوان مرجعی بنیادین برای ایمان و عمل، ضرورت تجربه شخصیِ نجات، تمرکز بر نقش نجاتبخش مرگ و رستاخیز عیسی مسیح، و وظیفه رساندن پیام انجیل به دیگران.
دانشنامه بریتانیکا در تعریف این جریان، بر موعظه انجیل، تجربه دگرگونی درونی و فعالیتهای بشارتی فعال تأکید میکند. انجمن ملی انجیلیهای آمریکا نیز در تعریف خود، همین هسته را با چهار شاخص شناختهشده توضیح میدهد. بنابراین، «انجیلی» بودن بیش از آنکه صرفاً یک برچسب سازمانی باشد، به نوعی سبک دینداری اشاره دارد. دینی که شخصی، کتابمحور، مبلغانه و بر تجربه درونی ایمان متکی است.
به همین دلیل، وقتی از مسیحیان انجیلی سخن میگوییم، منظور فقط کسانی نیست که عضو یک کلیسای مشخصاند. در بسیاری از موارد، این واژه بیشتر به یک جهانبینی دینی اشاره دارد تا یک ساختار حقوقی. فردی ممکن است در کلیسایی تعمید یافته باشد که از نظر تاریخی با سنت انجیلی پیوند دارد، اما خود را چندان «انجیلی» نداند؛ و برعکس، کسی ممکن است در یک نهاد خاص عضویت رسمی نداشته باشد، اما بهلحاظ فکری و ایمانی درون همین سنت قرار بگیرد.
همین انعطاف در تعریف، یکی از دلایلی است که این مفهوم همواره در میان الهیدانان و هم در میان پژوهشگران علوم اجتماعی محل بحث بوده است.
این جریان از کجا آمد؟
ریشههای مسیحیت انجیلی را باید در بستر گستردهتر پروتستانتیسم جستوجو کرد؛ اما صورتبندی معاصر آن، بیش از هر چیز، با بیداریهای دینی در جهان انگلیسیزبان پیوند خورده است. اگر اصلاح دینی در سده شانزدهم زمینه کلی پیدایش پروتستانتیسم را فراهم کرد، آنچه بعدها بهطور مشخص «انجیلی» خوانده شد، در بستر جنبشهای احیاگرایانه و موعظههای عمومی در قرنهای هجدهم و نوزدهم شکل گرفت. در این فضا، ایمان دیگر فقط امری وابسته به سنت کلیسایی یا عضویت خانوادگی نبود، بلکه تجربهای فردی و آگاهانه تلقی میشد؛ تجربهای که باید در زندگی شخصی شخص اثر بگذارد و او را به گواهی دادن برای ایمانش وادارد.
همین تأکید بر تجربه شخصی و بشارت، سبب شد که مسیحیت انجیلی از آغاز، فقط یک سنت مذهبی درون کلیساها نباشد. سنتی شد که با جنبش، گردهمایی، احیا، موعظه عمومی و رسانه نیز شناخته شود. در قرن بیستم، این سنت در کنار بنیادگرایی و پنتیکاستیسم، به یکی از شاخههای مهم پروتستانیسم جهانی تبدیل شد؛ با این تفاوت که انجیلیها در بسیاری از مواقع کوشیدند هم بر وفاداری به باورهای محافظهکارانه مسیحی تأکید کنند و هم در فضای عمومی و فرهنگیِ مدرن حضوری فعال داشته باشند.
چرا مسیحیان انجیلی در جهان امروز مهماند؟
اهمیت مسیحیان انجیلی فقط از شمار آنان ناشی نمیشود، بلکه از کیفیت حضورشان در عرصه عمومی سرچشمه میگیرد. این جریان در بسیاری از کشورها، بهویژه در آمریکا، دین را امری صرفاً خصوصی تلقی نمیکند. برای بخش بزرگی از مؤمنان انجیلی، ایمان با خانواده، آموزش، اخلاق عمومی، مسئولیت اجتماعی، رأی دادن و حتی سیاست خارجی پیوند دارد. همین ویژگی است که مسیحیت انجیلی را از یک هویت صرفاً عبادی فراتر میبرد و آن را به نیرویی فرهنگی و اجتماعی تبدیل میکند.
از سوی دیگر، دادههای جدید درباره چشمانداز دینی جهان نشان میدهد که مسیحیت در جنوب جهانی، از جمله در بخشهایی از آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا، همچنان نیرویی زنده و رو به گسترش است. در همین بستر، اشکال انجیلی و پنتیکاستیِ مسیحیت نیز در بسیاری از جوامع حضور پررنگی یافتهاند. این بدان معناست که مسیحیان انجیلی محدود به یک بستر ملی خاص نیستند و حضور آنان در قالب بخشی از جغرافیای دینی جهان در قرن بیستویکم قابل مشاهده است.
چرا در ایالات متحده اینهمه برجستهاند؟
اگرچه انجیلیها در نقاط مختلف جهان حضور دارند، اما ایالات متحده همچنان مهمترین صحنه برای فهم وزن اجتماعی و سیاسی آنان است. در آمریکا، این جریان از دههها پیش نهفقط در کلیسا، بلکه در رسانه، دانشگاههای دینی، شبکههای خیریه، سازمانهای امدادی، مؤسسات آموزشی و بسیج رأیدهندگان نیز حضوری سازمانیافته داشته است. از همین رو، واژه «انجیلی» در فضای آمریکایی اغلب نهتنها بار دینی، بلکه بار اجتماعی و سیاسی هم پیدا میکند.
انجمن ملی انجیلیها نیز در بحثهای خود درباره تعریف این واژه، به همین مشکل اشاره کرده است: اینکه اصطلاح انجیلی در فضای عمومی آمریکا گاه بیش از حد با تصویر «رأیدهنده محافظهکار سفیدپوست» گره میخورد، در حالی که واقعیت اجتماعی این جریان پیچیدهتر از این کلیشه است.
با این حال، انکار نمیتوان کرد که انجیلیها در برخی منازعات مهم فرهنگی و سیاسی آمریکا نقش چشمگیری داشتهاند. از موضوعاتی چون سقط جنین و آزادی مذهبی گرفته تا آموزش، خانواده و نقش دین در عرصه عمومی، این جریان بارها به یکی از فعالترین نیروهای اجتماعی بدل شده است.
اهمیت آنان دقیقاً در همین نقطه است. آنان فقط یک جامعه ایمانی نیستند، بلکه در بسیاری از موارد، شبکهای از نهادها و کنشگراناند که میتوانند باور مذهبی را به اقدام عمومی تبدیل کنند.
نسبت انجیلیها با اسرائیل و خاورمیانه چیست؟
یکی از مهمترین دلایلی که مسیحیان انجیلی در بحثهای بینالمللی برجسته شدهاند، نسبت بخشی از آنان با اسرائیل و خاورمیانه است. پژوهشهای پیو نشان دادهاند که در میان پروتستانهای سفیدپوست انجیلی در آمریکا، همدلی با اسرائیل بهمراتب بیشتر از بسیاری از گروههای دیگر است.
در گزارش سال ۲۰۲۲ این مرکز، نزدیک به ۹ نفر از هر ۱۰ انجیلی سفیدپوست گفتهاند که نگاه مثبتی به مردم اسرائیل دارند، در حالی که نگاه مثبت به فلسطینیها در میان آنان بسیار پایینتر بوده است. گزارشهای قدیمیتر پیو نیز از نگرش «متمایز و بهشدت مثبت» انجیلیهای آمریکایی به اسرائیل سخن گفته بودند.
در بخشی از این فضا، حمایت از اسرائیل تنها به سطح سیاست محدود نمیماند و با نوعی خوانش دینی از کتاب مقدس نیز پیوند مییابد. اما این نکته را باید با دقت بیان کرد: چنین خوانشی در میان انجیلیها مهم است، اما جهان انجیلی را بهطور کامل تعریف نمیکند. حتی پیمایشهای پیو درباره رهبران انجیلی در سطح جهانی نیز نشان میدهد که درباره پیوند اسرائیل با پیشگوییهای بازگشت مسیح، اجماع کامل وجود ندارد. همین اختلافنظر یکی از ویژگیهای مهم این جریان است.


