هر پروژه سیاسی را باید از روی نقشه توزیع قدرتش خواند. «کتابچه مرحله اضطراری» پروژه شکوفایی ایران از همان سندهایی است که پشت ویترین واژهها را کنار میزند و نشان میدهد در طرح پهلوی، قدرت از کجا آغاز میشود و در دست چه کسی جمع میشود. خواندن دقیق این متن، تصویری از یک گذار مردمپایه به دست نمیدهد. آنچه دیده میشود، الگویی است که در آن رضا پهلوی در مقام محور سامانه گذار میایستد و نهادهای اصلی، ساختار تصمیمگیری و فرماندهی کلان در پیرامون او شکل میگیرند.
رضا پهلوی و حلقه سیاسی اطراف او سالها کوشیدهاند با زبان آزادی، سکولاریسم و صندوق رأی سخن بگویند. این زبان در فضای رسانهای کارکرد مهمی دارد و برای کسب مشروعیت بیرونی و جلب بخشهایی از افکار عمومی به کار میآید. داوری سیاسی اما از مسیر واژههای جذاب عبور نمیکند. معیار اصلی آن است که یک جریان، قدرت را چگونه سامان میدهد و جایگاه مردم را در لحظه تأسیس نظم جدید کجا قرار میدهد. «کتابچه مرحله اضطراری» در همین نقطه اهمیت پیدا میکند، چون از سطح شعار پایین میآید و درباره ماهیت نظم انتقالی حرف میزند.
در دیباچه این کتابچه گفته میشود که طرح حاضر برای ۱۸۰ روز نخست پس از سقوط جمهوری اسلامی تهیه شده و قرار است راهنمایی کاربردی برای گذار ایران باشد. متن از یک «سامانه گذار» با سه رکن اصلی نام میبرد که شامل مهستان گذار، دولت گذار و دیوان گذار است. در همان صفحات نخست، از همهپرسی درباره نوع حکومت، انتخاب مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و انتخابات نیز سخن به میان میآید. در ظاهر، این بخشها میتوانند به سند چهرهای دموکراتیک بدهند. در عمل، بخش تعیینکننده جای دیگری است و آن هم محل استقرار قدرت واقعی در دوره گذار است.
گره اصلی از جایی آغاز میشود که متن میگوید سامانه گذار زیر نظر «رهبر خیزش ملی» عمل خواهد کرد. این عبارت فقط یک توصیف نمادین نیست. این عبارت جایگاه فرماندهی را تعیین میکند و به کل ساختار سمت میدهد. در یک طراحی واقعاً دموکراتیک، نهاد انتقالی باید تا حد ممکن بر پایه قواعد جمعی، نظارتپذیر و محدود به شخص شکل بگیرد. در این کتابچه، نقطه آغاز از جامعه و نهادهای برخاسته از اراده عمومی شروع نمیشود. از رأس آغاز میشود و سپس نهادها در پیرامون آن چیده میشوند. همین یک اصل، روح کلی پروژه را روشن میکند.
هرچه متن جلوتر میرود، این تمرکز قدرت آشکارتر میشود. کتابچه میگوید نصب و عزل رؤسای دولت گذار و دیوان گذار به دست رهبر خیزش ملی انجام میشود و مهستان گذار فقط در جایگاه مشورت قرار میگیرد. معنای سیاسی این بند بسیار روشن است. مهمترین انتصابهای اجرایی و قضایی از دل رأی عمومی یا تصمیم نهادی مستقل بیرون نمیآیند و در اختیار یک مرکز فرماندهی قرار دارند. وقتی در نخستین مرحله نظم جدید، دولت و دیوان از بالا شکل بگیرند، از همان ابتدا توازن نهادی تضعیف میشود و مسیر برای بازتولید اقتدار شخصی باز میماند.
ماجرا تنها به این دو رکن محدود نمیماند. در همان سند آمده است که نصب و عزل اعضای مهستان گذار و حتی تغییر تعداد کل اعضای آن نیز در اختیار رهبر خیزش ملی است. این بند از بسیاری جهات مهمتر از سایر بندهاست، چون مهستان قرار است نقش قانونگذاری موقت را در دوره انتقال ایفا کند. نهادی که باید محل تجلی تکثر نیروها و مهار قدرت باشد، در این الگو خود محصول اراده همان نقطه مرکزی قدرت است. از دل چنین طراحیای نمیتوان انتظار داشت که نهاد قانونگذار در جایگاه ضامن استقلال سیاسی بایستد. مجلسی که از بالا ساخته شود، پیش از آنکه خانه نمایندگی باشد، بخشی از سازوکار فرماندهی خواهد بود.
چهره واقعی این پروژه زمانی کاملتر دیده میشود که به حوزه نظامی نگاه کنیم. کتابچه صریح میگوید که رهبر خیزش ملی فرمانده کل نیروهای نظامی خواهد بود. این بند جای تردید چندانی باقی نمیگذارد. در هر دوره گذار، نسبت قدرت مدنی و نظامی از بنیادیترین مسئلههاست. سندی که در آن انتصاب رؤسای دولت و دیوان، شکلدادن به مهستان و فرماندهی کل نیروهای نظامی در یک نقطه جمع شود، عملاً هرم قدرتی میسازد که در رأس آن یک فرد قرار دارد. این مدل، بیش از آنکه به گذار دموکراتیک شباهت داشته باشد، یادآور الگوهایی است که ثبات را از مسیر تراکم قدرت جستوجو میکنند.
کتابچه حتی درباره نمادهای بنیادین نظم جدید هم همان منطق را ادامه میدهد. متن میگوید همزمان با انحلال جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن، برخی تغییرات کلان از جمله حذف عنوان جمهوری اسلامی از نام رسمی کشور، بازگرداندن پرچم شیر و خورشید و جایگزینی سرود رسمی با فرمان رهبر خیزش ملی انجام میشود. این سطح از اختیار فراتر از مدیریت کوتاهمدت بحران است. این اختیار به معنای مداخله مستقیم در تعریف نمادهای تأسیسی نظم آینده است. در یک روند مردمپایه، چنین موضوعاتی باید در فرایندی عمومی و نمایندگیشده تعیین شوند. وقتی این تصمیمها هم در همان نقطه متمرکز میشوند، روشن است که مردم در لحظه آغاز، در جایگاه مؤسس اصلی دیده نشدهاند.
هواداران پهلوی معمولاً به همان بخشهایی اشاره میکنند که از همهپرسی، مجلس مؤسسان و انتخابات سخن میگوید. این بخشها در متن وجود دارند و حذفشدنی نیستند. نکته تعیینکننده آن است که این وعدهها در انتهای مسیر قرار گرفتهاند. تا رسیدن به آن نقطه، مرکز اصلی قدرت شکل گرفته، نهادهای کلیدی منصوب شدهاند و فرماندهی سیاسی و نظامی در دستان یک شخص تثبیت شده است. رأی مردم در این مدل از نقطه آغاز غایب است و در پایان مسیر فراخوانده میشود. این جابهجایی نشان میدهد که در منطق این پروژه، دموکراسی نقش بنیانگذار ندارد و به مرحلهای پسینی منتقل شده است.
به همین دلیل، بحث اصلی بر سر نوع حکومت آینده هم متوقف نمیماند. چه نام آن پادشاهی پارلمانی باشد، چه جمهوری، مسئله اصلی در کتابچه آن است که منشأ قدرت در مرحله تأسیس از کجا تعریف میشود. در سند مذکور، قدرت از بالا آغاز میشود، در یک هسته مرکزی متمرکز میماند و سپس به جامعه وعده مشارکت داده میشود. همین منطق است که منتقدان را به این جمعبندی رسانده که پهلوی با دموکراسی در سطحی عمیقتر از نزاعهای لفظی مسئله دارد. این مسئله به ترجیح یک فرم سیاسی بر فرم دیگر محدود نیست. به نسبت او با اصل حاکمیت مردم برمیگردد.
از دل «کتابچه مرحله اضطراری» تصویری از یک گذار آزاد، افقی و مردمپایه بیرون نمیآید. آنچه دیده میشود، طرحی است برای استقرار یک نظم انتقالی با رأس متمرکز، مهستان منصوب، دولت وابسته، دیوان تابع و فرماندهی نظامی یکپارچه. زبان متن با دقت انتخاب شده و بارها از آزادی، ثبات و دموکراسی سخن میگوید، اما معماری قدرت داستان دیگری تعریف میکند. در سیاست، معماری قدرت گویاتر از واژههاست. همینجاست که جمله «جن از بسمالله میترسد، پهلوی از دموکراسی» را نمیتوان به عنوان یک کنایه تند قلمداد کرد، بلکه این جمله از سطح کنایه فاصله میگیرد و به یک داوری مستند نزدیک میشود. پهلوی در متن رسمی پروژهاش، قدرت را از مردم آغاز نمیکند. همین برای فهم نسبت او با دموکراسی کافی است.