فیلم «پیرپسر» در نگاه نخست روایتی خانوادگی از فروپاشی رابطه میان پدری فرسوده و دو پسر سرگشته است، اما در خوانشی سیاسی میتوان آن را تمثیلی از نظمی دانست که با مرگ پدر در خلأ اقتدار گرفتار شده است. در شرایطی که بحران جانشینی در رأس قدرت به یکی از مسائل تعیینکننده سیاست ایران تبدیل شده، این فیلم امکان تأملی استعاری درباره آینده نظمی را فراهم میکند که باید با واقعیت «پس از پدر» روبهرو شود.
فیلم «پیرپسر» در ظاهر درامی خانوادگی است؛ روایت پدری فرسوده، دو پسری که میان نفرت و درماندگی گرفتارند، و خانهای که آرامآرام فرو میپاشد. اما در لایههای عمیقتر، این فیلم چیزی بیش از یک روایت خانوادگی است. تمثیلی از نظمی پدرسالار است که نه توان بازتولید اقتدار دارد و نه راهی برای آینده میشناسد.
تا همین اواخر، این استعاره را میشد در چارچوب جمهوری اسلامی فهمید؛ نظمی که در رأس آن پدری سالخورده ایستاده بود و مسئله جانشینیاش به یکی از مهمترین پرسشهای سیاست ایران تبدیل شده بود. اما اکنون وضعیت از آن هم فراتر رفته است. پدر دیگر فقط فرسوده نیست؛ پدر کشته شده است.
مرگ علی خامنهای در میانه جنگ و حملات خارجی، نه پایان یک بحران، بلکه آغاز بحرانی عمیقتر بود؛ بحران قدرت در ساختاری که هیچگاه برای «پس از پدر» آماده نشده بود.
در برخی از نظریههای روانکاوی، پدر جایگاهی نمادین در نظم معناست. فروید در «توتم و تابو» مینویسد که تمدن با قتل پدر آغاز میشود؛ قتلی که در نهایت به تأسیس قانون میانجامد. اما این فرایند تنها زمانی ممکن است که اقتدار پدر در قالب نظم جدیدی بازسازی شود.
اینجاست که لاکان مفهوم «نام پدر» را مطرح میکند؛ جایگاهی نمادین که نظم اجتماعی را ممکن میسازد. اگر این جایگاه حذف شود، بدون آنکه جانشینی برای آن شکل بگیرد، نتیجه نه تولد نظم تازه، بلکه خلأ است.
جمهوری اسلامی اکنون در همین خلأ ایستاده است. پدر از میان رفته، اما «نام پدر» همچنان در هوا معلق مانده است.
مجلس خبرگان هنوز نتوانسته جانشینی قطعی معرفی کند. نامهایی مطرح میشوند، اما هیچکدام واجد اقتدار نمادین نیستند. برخی به پیوستگی خانوادگی تکیه میکنند، برخی به حمایت نهادهای امنیتی، و برخی تنها به امید حفظ تعادل موقت میان جناحها مطرح میشوند.
در این میان، رقابتی پنهان میان وارثان بالقوه در جریان است؛ رقابتی که بیشتر شبیه نزاع بر سر بقای یک نظم فرسوده است تا تلاش برای ساختن آیندهای تازه.
همزمان، عامل تازهای به نام تهدید خارجی به این بحران افزوده شده است. اسرائیل اعلام کرده که هر جانشین احتمالی رهبر جمهوری اسلامی هدف حمله قرار خواهد گرفت. در نتیجه، مسئله جانشینی دیگر فقط بحران مشروعیت نیست؛ بحران بقاست.
در چنین وضعیتی، استعاره «خانه» در فیلم پیرپسر معنایی تازه پیدا میکند. خانه غلام در فیلم، جایی است که زمانی مأمن بوده اما اکنون به فضایی مسموم تبدیل شده است. دیوارها هنوز ایستادهاند، اما از درون پوسیدهاند.
در ایران امروز نیز ساختار دولت به خانهای شبیه است که پدرش مرده، اما ساکنانش هنوز نمیدانند آیا باید آن را ترک کنند یا برای تصاحبش بجنگند.
دو پسر فیلم، علی و رضا، دو واکنش ممکن به این وضعیت را نمایندگی میکنند. یکی به نابودی پدر میاندیشد و دیگری تنها به بقا. اما پس از مرگ پدر، هیچکدام وارث واقعی نیستند. آنها نه توان ساختن خانهای تازه دارند و نه میتوانند این خانه را دوباره زنده کنند.
ساختار قدرت در ایران نیز اکنون در چنین وضعیتی قرار گرفته است. کسانی که میخواهند نظم گذشته را حفظ کنند، فاقد مشروعیتاند؛ و کسانی که خواهان عبور از آناند، فاقد قدرت.
در نتیجه، مسئله اصلی دیگر «جانشینی» نیست. مسئله این است که آیا اصلاً چیزی برای جانشینی باقی مانده است یا نه.
در پایان فیلم پیرپسر، خانه همچنان ایستاده است، اما دیگر خانه نیست. فضای آن آغشته به خشونت، فرسودگی و سکوتی سنگین است.
جمهوری اسلامی نیز شاید اکنون در لحظهای مشابه قرار گرفته باشد. لحظهای که پدر مرده، وارثان با یکدیگر درگیرند، دشمنانش بیرون در کمیناند، و خانهای که روزی نظم را نمایندگی میکرد، دیگر قادر نیست آیندهای بسازد.