در روایتهای قدیمی از زندگی شهری ایران، بوق حمام یکی از نشانههای آشنای صبح بود. پیش از اذان، کارگری روی بام حمام میرفت و در شاخ یا صدفی بلند میدمید تا صدایش در محله بپیچد و اهل محل بدانند وقت بیدار شدن، حمام رفتن، غسل کردن و آماده شدن برای نماز صبح رسیده است. در جامعهای که هنوز مدرن نشده بود و ساعت، رسانه، اعلان رسمی و شبکههای ارتباطی جدید زندگی روزمره را تنظیم نمیکردند، همین صدا کار زمانبندی عمومی را انجام میداد. بوق حمام برای آن جامعه، ساعت جمعی بود؛ صدایی که نظم صبحگاهی محله را به حرکت درمیآورد.
در ادامه همین روایت، جمله «بابای حسن! بوق حمامه، وقت نمازه» تصویر را روشنتر میکند. زن با شنیدن بوق، شوهر را صدا میزند. وقت برخاستن رسیده، وقت حمام، وقت نماز و وقت کاری که باید انجام شود. اما طنز ماجرا فقط در وابستگی به صدای بوق نیست. زن و مرد این روایت پیشتر فرزندی به نام حسن را از دست دادهاند و پس از آن، رابطه زناشویی را کنار گذاشتهاند. در چنین وضعی، بوق حمام دیگر همان کارکرد سابق را ندارد. صدایی که زمانی یادآور غسل و نماز صبح بود، حالا به چیزی اضافی تبدیل شده است. زن با شنیدن بوق، گذشتهای را به یاد میآورد که هنوز میل، عادت و تکلیف در کنار هم جریان داشتند، اما مرد دیگر آن جهان را پشت سر گذاشته است. بوق هنوز بلند میشود، اما نیازی که آن صدا را معنادار میکرد، از میان رفته است. طنز تلخ داستان از همینجا بیرون میآید.
اپوزیسیون مناسبتی و بوق بحران
وقتی این تمثیل به سیاست امروز ایران کشیده میشود، معنای تندتری پیدا میکند. بخشی از اپوزیسیون ایران با تقویم سیاست حرکت نمیکند، با صدای بحران از جا میپرد. تا اعتراضات گسترده نشود، سازماندهی به بحث فوری تبدیل نمیشود. تا جنگ یا تهدید جنگ پیش نیاید، گفتوگو درباره روز بعد جدی گرفته نمیشود. تا احتمال شکاف در ساخت قدرت بالا نگیرد، ائتلاف، رهبری، برنامه و اتصال به جامعه داخل اهمیت اضطراری پیدا نمیکند.
اینجاست که تعبیر «اپوزیسیون مناسبتی» معنای دقیقتری پیدا میکند. حسین باستانی این تعبیر را برای توضیح بخشی از رفتار نیروهای مخالف جمهوری اسلامی به کار برده است. این نوع اپوزیسیون در روزهای عادی پراکنده، کماثر و گرفتار رقابتهای فرساینده میماند، اما با هر رخداد بزرگ ناگهان پرصدا میشود. بیانیه میدهد، اتاق گفتوگو راه میاندازد، از ضرورت اتحاد حرف میزند و با نگرانی تکرار میکند که «دیر شده است». همین جمله نشان میدهد کاری که باید پیشتر انجام میشد، به لحظه بحران افتاده است.
اما همه نیروها حتی در همین الگوی مناسبتی هم جا نمیگیرند. بخشی از مخالفان بیشتر به بابای حسن شباهت دارند. سالهاست سیاست عملی را کنار گذاشتهاند، تشکیلاتی ندارند، بدنهای نساختهاند و با جامعه داخل پیوند زندهای برقرار نکردهاند. با این حال، هر بار که بوق بحران بلند میشود، دوباره میل بازگشت پیدا میکنند. جنگ، خیزش، شکاف در حکومت یا احتمال فروپاشی برای آنها همان صدای بیرونی است که قرار است چیزی را دوباره فعال کند. مسئله اینجاست که توان و سازوکار این بازگشت پیشتر فرسوده شده است.
در سیاست مدرن، سازماندهی از لحظه بحران شروع نمیشود. بحران بیشتر جایی است که معلوم میکند کدام نیروها پیشتر کار کردهاند و کدام نیروها فقط منتظر حادثه ماندهاند. جنگ، فروپاشی، خیزش یا شکاف در حاکمیت، فرصتهای آماده و بیصاحب نیستند که هر نیرویی بتواند در لحظه آنها را به سود خود مصادره کند. این لحظهها ظرفیتهای واقعی را بیرون میکشند. نیرویی که شبکه، اعتماد اجتماعی، منابع، برنامه، زبان مشترک و سازوکار تصمیمگیری ندارد، در بحران تازه با کمبودهای خود روبهرو میشود. اما لحظهای که بحران آغاز شده، زمان خوبی برای ساختن چیزهایی نیست که باید پیشتر ساخته میشدند.
مشکل از جایی آغاز میشود که صدا جای سازمان مینشیند. بخشی از اپوزیسیون ایران هنوز گمان میکند بلندتر دیده شدن، همان اثرگذاری سیاسی است. بیانیه، مصاحبه، هشتگ، نشست، مناظره و گردهمایی میتوانند توجه بسازند، اما توجه همان قدرت سیاسی نیست. قدرت وقتی شکل میگیرد که صدا به شبکه وصل شود، شبکه به نهاد برسد، نهاد اعتماد بسازد و اعتماد توان بسیج و تصمیمگیری ایجاد کند. بوق حمام مردم را بیدار میکرد، اما جامعه را مدرن نمیکرد. اپوزیسیون هم میتواند رسیدن بحران را اعلام کند، اما صرف اعلام بحران، هیچ نیرویی را به آلترناتیو تبدیل نمیکند.
دیاسپورا؛ ابزار مدرن، منطق پیشامدرن
دیاسپورای ایرانی در این میان موقعیتی دوگانه دارد. از رسانه، شبکههای اجتماعی، دانشگاه، پارلمانهای غربی، نهادهای حقوق بشری، امکان لابیگری، آزادی بیان و توان تولید روایت بینالمللی برخوردار است. همین امکانات میتوانست پایه یک نیروی منظم، حرفهای و اثرگذار باشد. با این حال، بخشی از دیاسپورا از ابزارهای مدرن استفاده میکند، اما منطق عملش همچنان قدیمی میماند. محفل جای نهاد را میگیرد، چهره جای سازمان مینشیند، موج رسانهای به جای برنامه میآید، خشم لحظهای جای کار پایدار را پر میکند و رقابت نمادین به جای تقسیم کار مینشیند.
از همینجا تناقض اصلی دیاسپورا دیده میشود. ابزارش مدرن است، اما شیوه عملش در بسیاری موارد پیشامدرن میماند. از توییتر، تلویزیون، پادکست، کنفرانس و پارلمانهای غربی استفاده میکند، اما در لحظه تصمیم دوباره به همان الگوی بوق حمام برمیگردد. صدایی بلند برای اعلام وقت، بدون آنکه از پیش سازوکار عمل فراهم شده باشد. این وضعیت وقتی دشوارتر میشود که فاصله با جامعه داخل هم به آن اضافه شود. سیاستی که با داخل پیوند زنده و مداوم ندارد، بیش از آنکه نیرو بسازد، صدا را بازتاب میدهد.
داستان بوق حمام از زاویه دیگری هم به کار این بحث میآید. بوق به دورهای تعلق داشت که هنوز نهادهای مدرن جای مناسک، عادتهای محلی و اعلانهای شفاهی را نگرفته بودند. در چنین فضایی، بیدارباش از بیرون میآمد و رفتار جمعی با یک صدا تنظیم میشد. سیاست امروز اما با چنین منطقی پیش نمیرود. حزب، تشکیلات، برنامه حکمرانی، منابع مالی شفاف، آموزش کادر، ارتباط اجتماعی، تقسیم کار، پاسخگویی و توان مذاکره میخواهد. سیاست فقط لحظه بلند شدن صدا نیست. قبل از آن باید ظرفیتی ساخته شده باشد که بتواند از آن صدا کاری برآورد.
از بوق تا نهاد
اپوزیسیون ایران اگر بخواهد از وضعیت مناسبتی بیرون بیاید، باید از منطق بوق فاصله بگیرد. مسئله با جمع شدن چند چهره، برگزاری یک نشست یا انتشار منشوری تازه حل نمیشود. سیاست نیاز به زمانِ ساختهشده دارد. یعنی حضوری پیوسته که منتظر جنگ، خیزش، بحران ارزی، مرگ رهبر یا شکاف در حاکمیت نماند. نیروی سیاسی جدی پیش از بحران آماده میشود، در بحران عمل میکند و پس از بحران هم توان ادامه دادن دارد. اپوزیسیونی که هر بار با صدای حادثه از خواب میپرد، در بهترین حالت لحظه را تفسیر میکند، نه اینکه آن را به سود خود تغییر دهد.
از همینجا جمله «بابای حسن! بوق حمامه، وقت نمازه» از یک شوخی قدیمی به کنایهای سیاسی تبدیل میشود. در متن قدیمی، این جمله برای بیدار کردن بود. در سیاست امروز ایران، میتواند نشانه تأخیری طولانی باشد. لحظهای که همه تازه میفهمند وقت برخاستن رسیده، در حالی که مقدمات برخاستن باید سالها پیش فراهم میشد.
مسئله اپوزیسیون ایران کمبود صدا ندارد. کمبود اصلی، تبدیل صدا به ساختار است. بوق زیاد شنیده میشود، اما ساعت دقیق، نهاد پایدار و شبکه مؤثر کمیاب است. در برابر حکومتی که با دستگاه امنیتی، رسانه، منابع مالی، نهادهای رسمی و سازوکارهای سرکوب کار میکند، اپوزیسیونی که تازه در لحظه بحران به فکر سازماندهی میافتد، همیشه دیر میرسد. بوق حمام برای جامعهای که هنوز مدرن نشده بود کارکرد داشت. سیاست امروز به چیزی بیش از بوق نیاز دارد.