جبهه پولیساریو یکی از مهمترین بازیگران مناقشه صحرای غربی است؛ گروهی سیاسی-نظامی که از دهه ۱۹۷۰ تاکنون در مرکز یکی از طولانیترین بحرانهای حلنشده شمال آفریقا قرار دارد. این سازمان که خود را نماینده حق تعیین سرنوشت مردم صحراوی میداند، هم در عرصه نظامی و هم در سطح دیپلماتیک نقشی تعیینکننده داشته است. در سالهای اخیر نیز با طرح ادعاهایی درباره ارتباط احتمالی این جبهه با ایران و تلاش برخی سیاستمداران آمریکایی برای تروریستی اعلامکردن آن، نام پولیساریو دوباره وارد کانون توجه رسانهها و محافل سیاسی شده است.
جبهه پولیساریو (Polisario Front) یک سازمان سیاسی-نظامی صحراوی است که در سال ۱۹۷۳ با هدف پایان دادن به حاکمیت استعماری اسپانیا بر صحرای غربی شکل گرفت. نام کامل این گروه «جبهه مردمی برای آزادی ساقیهالحمراء و وادیالذهب» است؛ عنوانی که به دو بخش تاریخی سرزمین صحرای غربی اشاره دارد.
پولیساریو در ادبیات سیاسی و حقوق بینالملل، همزمان بهعنوان یک جنبش آزادیبخش، یک بازیگر مسلح در مناقشه صحرای غربی، و ستون اصلی ساختار سیاسی موسوم به «جمهوری عربی صحراوی دموکراتیک» شناخته میشود.
اهمیت پولیساریو صرفاً به سابقه نظامی آن محدود نیست. این سازمان در یکی از طولانیترین و حلنشدهترین منازعات سرزمینی جهان عرب و آفریقا نقش محوری دارد؛ منازعهای که از پایان استعمار اسپانیا آغاز شد، به رقابت منطقهای میان مراکش و موریتانی گره خورد، و در دهههای اخیر ابعاد حقوقی، ژئوپلیتیکی و بینالمللی گستردهتری پیدا کرده است.
ریشههای شکلگیری؛ از استعمار اسپانیا تا تولد یک جنبش ملیگرا
تا میانه دهه ۱۹۷۰، صحرای غربی تحت کنترل اسپانیا بود و از آن بهعنوان یکی از آخرین قلمروهای استعماری در آفریقا یاد میشد. در چنین فضایی، بخشی از نخبگان، دانشجویان و فعالان سیاسی صحراوی به این جمعبندی رسیدند که پایاندادن به سلطه خارجی نیازمند سازماندهی سیاسی و نظامی مستقل است. جبهه پولیساریو در مه ۱۹۷۳ در همین بستر تاریخی شکل گرفت و نخستین فعالیتهای خود را با حملات چریکی علیه نیروهای اسپانیایی آغاز کرد.
پیدایش این گروه را باید در چارچوب موج گسترده استعمارزدایی در آفریقا تحلیل کرد. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بسیاری از سرزمینهای آفریقایی به استقلال رسیدند و پرونده صحرای غربی نیز بهعنوان یکی از موضوعات ناتمام استعمارزدایی در دستور کار نهادهای بینالمللی قرار گرفت. از همین رو، پولیساریو از آغاز تلاش کرد خود را نه صرفاً یک گروه مسلح، بلکه جنبشی با محوریت «حق تعیین سرنوشت» معرفی کند.
خروج اسپانیا و آغاز مناقشه منطقهای
خروج اسپانیا از صحرای غربی در سال ۱۹۷۵ نهتنها به حل بحران منجر نشد، بلکه مرحله تازهای از منازعه را آغاز کرد. پس از توافقهای مادرید، اداره این سرزمین میان مراکش و موریتانی تقسیم شد. پولیساریو این وضعیت را ادامه نوعی سلطه خارجی تلقی کرد و مبارزه خود را علیه هر دو کشور گسترش داد.
در همین دوره، مسئله صحرای غربی از یک مناقشه صرفاً منطقهای فراتر رفت و وارد حوزه حقوق بینالملل شد. سازمان ملل و دیگر بازیگران بینالمللی، این پرونده را در چارچوب حق تعیین سرنوشت بررسی کردند و از آن زمان، وضعیت نهایی این سرزمین همچنان موضوعی حلنشده در دیپلماسی بینالمللی باقی مانده است. مأموریت MINURSO نیز در سال ۱۹۹۱ دقیقاً با هدف نظارت بر آتشبس و فراهمکردن زمینه برگزاری همهپرسی تعیین سرنوشت ایجاد شد.
از جنگ با موریتانی تا تقابل فرسایشی با مراکش
در سالهای پایانی دهه ۱۹۷۰، پولیساریو توانست فشار نظامی قابلتوجهی بر موریتانی وارد کند. در نهایت، موریتانی در سال ۱۹۷۹ از ادعاهای خود نسبت به بخش جنوبی صحرای غربی عقبنشینی کرد و با پولیساریو به توافق صلح رسید. اما خروج موریتانی هم به پایان منازعه منجر نشد؛ زیرا مراکش کنترل مناطق رهاشده را در دست گرفت و از آن پس، محور اصلی درگیری به تقابل میان مراکش و پولیساریو محدود شد.
در دهه ۱۹۸۰، این جنگ به مرحلهای فرسایشی وارد شد. پولیساریو با تاکتیکهای چریکی به مواضع مراکش حمله میکرد و در مقابل، مراکش برای تثبیت کنترل خود مجموعهای از خاکریزها و استحکامات دفاعی موسوم به «برم» یا دیوار شنی ایجاد کرد. این دیوار عملاً جغرافیای منازعه را دگرگون کرد و توازن میدانی را به نفع مراکش تغییر داد؛ بهویژه آنکه بخشهای عمده و اقتصادیتر منطقه در غرب این خط دفاعی قرار گرفتند. بریتانیکا طول این دیوار را حدود ۲ هزار کیلومتر توصیف میکند.
همین تحول باعث شد که نقش پولیساریو بهتدریج از یک بازیگر صرفاً نظامی، به بازیگری با وزن سیاسی و دیپلماتیک بیشتر تبدیل شود.
جمهوری عربی صحراوی دموکراتیک؛ دولت در تبعید یا ساختار سیاسی مدعی حاکمیت؟
پولیساریو در سال ۱۹۷۶ تشکیل «جمهوری عربی صحراوی دموکراتیک» (SADR) را اعلام کرد. این ساختار از سوی بخشی از جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته شده و در اتحادیه آفریقا نیز جایگاه رسمی دارد. اتحادیه آفریقا این جمهوری را در فهرست اعضای خود حفظ کرده است.
با این حال، وضعیت SADR در نظام بینالمللی همچنان محل اختلاف است. برخی کشورها آن را به رسمیت شناختهاند، برخی شناسایی خود را تعلیق یا پس گرفتهاند، و بسیاری دیگر اساساً آن را به رسمیت نمیشناسند. در مقابل، مراکش صحرای غربی را بخشی از قلمرو خود میداند و بر طرح «خودمختاری تحت حاکمیت مراکش» تأکید میکند. همین شکاف دیپلماتیک یکی از مهمترین دلایل استمرار بنبست سیاسی در این پرونده است. بریتانیکا میگوید ایالات متحده و اسرائیل از معدود کشورهایی هستند که حاکمیت مراکش بر صحرای غربی را بهطور رسمی به رسمیت شناختهاند.
آتشبس ۱۹۹۱ و همهپرسیای که هرگز برگزار نشد
در سال ۱۹۹۱، با میانجیگری سازمان ملل، آتشبسی میان مراکش و پولیساریو برقرار شد. هدف اصلی از این توافق، ایجاد یک دوره انتقالی برای برگزاری همهپرسی تعیین سرنوشت بود؛ همهپرسیای که قرار بود مردم صحرای غربی در آن میان استقلال یا ادغام با مراکش یکی را انتخاب کنند. مأموریت MINURSO نیز بر همین مبنا شکل گرفت.
با وجود گذشت بیش از سه دهه، این همهپرسی هرگز برگزار نشد. اختلاف بر سر تعریف واجدان شرایط رأیدهی و تعیین بدنه رأیدهندگان، مهمترین مانع اجرای آن بوده است. نتیجه این بنبست، شکلگیری وضعیتی طولانیمدت از «نه جنگ، نه صلح» شد؛ وضعیتی که نه منازعه را خاتمه داده و نه راهحل سیاسی نهایی تولید کرده است.
پس از سالها ثبات نسبی، تنشها در سال ۲۰۲۰ بار دیگر افزایش یافت. در پی بحران در گذرگاه گرگرات، پولیساریو اعلام کرد دیگر خود را متعهد به آتشبس ۱۹۹۱ نمیداند. از آن زمان، اگرچه جنگی تمامعیار در مقیاس دهههای نخست شکل نگرفته، اما مناقشه دوباره وارد مرحلهای فعالتر شده و شکنندگی وضعیت امنیتی افزایش یافته است.
پایگاه اجتماعی و جغرافیایی پولیساریو
پایگاه اصلی اجتماعی پولیساریو در میان صحراویها قرار دارد؛ مردمی که از آنان بهعنوان ساکنان بومی منطقه صحرای غربی یاد میشود. بخش مهمی از این جمعیت طی دهههای گذشته در اردوگاههای پناهندگان نزدیک تندوف در جنوبغربی الجزایر ساکن بودهاند. کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل تأکید میکند که پنج اردوگاه اصلی در نزدیکی تندوف محل استقرار پناهندگان صحراوی است و این جمعیت همچنان به کمکهای انسانی وابسته است.
این اردوگاهها فقط محل اسکان آوارگان نبودهاند؛ بلکه به مرور زمان به مراکز سازماندهی سیاسی، اداری، آموزشی و اجتماعی مرتبط با پولیساریو نیز تبدیل شدهاند. از همین رو، درک پولیساریو بدون توجه به واقعیت اجتماعی اردوگاههای تندوف و پیوند آن با مسئله پناهندگی صحراویها ناقص خواهد بود.
چرا صحرای غربی اهمیت دارد؟
صحرای غربی از نظر جمعیتی منطقهای کمتراکم است، اما از منظر ژئوپلیتیکی و اقتصادی اهمیت زیادی دارد. ذخایر فسفات، ظرفیتهای ماهیگیری، و موقعیت جغرافیایی آن در شمالغرب آفریقا و در مجاورت مسیرهای دریایی اقیانوس اطلس، از جمله عواملی هستند که بر ارزش راهبردی این سرزمین افزودهاند. این اهمیت اقتصادی و جغرافیایی یکی از دلایلی است که مناقشه صحرای غربی را از یک اختلاف صرفاً هویتی یا نمادین فراتر میبرد.
بحث تروریستیبودن پولیساریو و اینکه چرا نام ایران مطرح شده است
در سالهای اخیر، علاوه بر ابعاد تاریخی و سرزمینی مناقشه صحرای غربی، یک محور تازه نیز وارد بحثهای سیاسی شده است: اینکه آیا جبهه پولیساریو با شبکهها یا بازیگران همسو با جمهوری اسلامی ایران ارتباط داشته است یا نه.
نقطه آغاز پررنگشدن این موضوع به سال ۲۰۱۸ بازمیگردد؛ زمانی که مراکش اعلام کرد ایران از طریق حزبالله لبنان به پولیساریو کمک کرده و در آموزش برخی نیروها و پشتیبانی از آن نقش داشته است. رباط در پی این ادعا روابط دیپلماتیک خود را با تهران قطع کرد. ایران این اتهامات را رد کرد. در نتیجه، از همان زمان، نام ایران بهعنوان یک متغیر جدید در پرونده پولیساریو وارد شد؛ هرچند این ادعاها همچنان محل اختلاف بوده و شواهد قطعی و مورد اجماع درباره آن بهطور عمومی منتشر نشده است.
در مارس ۲۰۲۶، گروهی از سناتورهای جمهوریخواه آمریکا از جمله تد کروز، تام کاتن و ریک اسکات، «قانون تعیین جبهه پولیساریو به عنوان سازمان تروریستی» را مطرح کردند. بر اساس شرح منتشرشده در وبسایت سناتور کروز، این طرح وزارت خارجه آمریکا را موظف میکند در صورتی که همکاری پولیساریو با گروههای ایرانیِ از قبل تروریستیشده تأیید شود، این جبهه را نیز در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد. این نکته مهم است که در وضعیت فعلی، بحث هنوز در سطح «لایحه و بررسی سیاسی» قرار دارد و پولیساریو تا این لحظه در فهرست رسمی سازمانهای تروریستی آمریکا قرار نگرفته است.
بنابراین، ارتباط این بحث با ایران از دو مسیر شکل گرفته است: نخست، ادعاهای مراکش درباره نقش تهران و حزبالله در حمایت از پولیساریو؛ و دوم، تلاش بخشی از سیاستمداران آمریکایی برای تبدیل این ادعاها به مبنایی برای فشار حقوقی و امنیتی علیه این گروه. از منظر رسانهای و تحلیلی، این پرونده بیش از آنکه یک موضوع صرفاً حقوقی باشد، در تقاطع رقابت مراکش و الجزایر، منازعه ایران و آمریکا، و بازتعریف معادلات امنیتی شمال آفریقا قرار گرفته است.
کدام کشورها با پولیساریو مخالفاند و چرا؟
مهمترین مخالف سیاسی و نظامی پولیساریو، مراکش است. رباط صحرای غربی را بخشی از قلمرو ملی خود میداند و اساساً هرگونه پروژه استقلالطلبانه در این منطقه را مردود میشمارد. از نگاه رباط، پولیساریو نه نماینده یک روند مشروع تعیین سرنوشت، بلکه یک جنبش جداییطلب وابسته به حمایت خارجی است.
در سطح بینالمللی، کشورهایی که از حاکمیت مراکش بر صحرای غربی یا از طرح خودمختاری تحت حاکمیت مراکش حمایت میکنند، عملاً در موضعی مخالف با پروژه سیاسی پولیساریو قرار میگیرند. ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ حاکمیت مراکش بر صحرای غربی را به رسمیت شناخت و اسرائیل نیز بعدتر چنین موضعی اتخاذ کرد. در سال ۲۰۲۵ نیز واشنگتن بار دیگر از طرح مراکش بهعنوان تنها مبنای مذاکرات حمایت کرد.
علت مخالفت این کشورها با پولیساریو را میتوان در چند سطح توضیح داد. نخست، حمایت از تمامیت ارضی و ثبات متحدان منطقهای، بهویژه مراکش. دوم، نگرانی از آنکه استمرار مناقشه، بستر نفوذ بازیگران رقیب یا شبکههای مسلح را در شمال آفریقا تقویت کند. سوم، ترجیح برخی دولتها به راهحل خودمختاری به جای استقلال، زیرا آن را از نظر اجرایی و ژئوپلیتیکی واقعبینانهتر میدانند.
در مقابل، الجزایر از مهمترین حامیان پولیساریو و مدافع حق تعیین سرنوشت مردم صحراوی است. به همین دلیل، پرونده صحرای غربی در عمل به یکی از اصلیترین نقاط اصطکاک میان مراکش و الجزایر نیز تبدیل شده است.
جبهه پولیساریو را باید در سه سطح همزمان فهم کرد: نخست، بهعنوان یک جنبش ضد استعماری که در بستر پایان سلطه اسپانیا بر صحرای غربی شکل گرفت؛ دوم، بهعنوان مهمترین بازیگر نظامی و سیاسی در منازعه صحرای غربی؛ و سوم، بهعنوان تکیهگاه اصلی جمهوری عربی صحراوی دموکراتیک که در تبعید و در بخشی از سرزمین مورد ادعا فعالیت میکند.
