درباره ناسیونالیسم لانگ‌دیستنس ایرانی و خان والده استانبول چه می‌دانیم؟

در اتاقی در خان والده استانبول، جایی میان چاپخانه و رفت‌وآمد اهل قلم، ایران از فاصله دیده می‌شد. این فاصله تصویر تازه‌ای می‌ساخت؛ وطنی که هم عزیزتر به نظر می‌رسید و هم زخمی‌تر. اختر از دل همین نگاه نوشت و از کشوری گفت که باید خود را با جهان جدید بسنجد و به فکر اصلاح بیفتد. در این روایت، وطن از خاطره‌ای آشنا فاصله گرفت و به مسئله‌ای جدی تبدیل شد. ایده نجات نیز در همین فضا شکل می‌گرفت و با خود پرسش‌هایی می‌آورد؛ چه کسی نجات‌دهنده است، چه کسانی در این روایت جا می‌گیرند و کدام صداها به نام وحدت وطن کم‌رنگ می‌شوند. پاسخ به این پرسش‌ها هنوز هم مهم است. بسیاری از واژه‌هایی که امروز طبیعی به نظر می‌رسند، در همان تجربه‌ها ساخته شدند؛ وطن، ملت، زبان ملی، عقب‌ماندگی و ترقی. خان والده و اختر را از همین زاویه می‌توان دید؛ لحظه‌ای که ایران از فاصله دیده شد و در همان نگاه، به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد.

در استانبول سده نوزدهم، جایی در میان رفت‌وآمد بازرگانان، مسافران، مهاجران و اهل قلم، محله خان والده برای ایرانیان معنایی فراتر از یک کاروانسرا پیدا کرد. این بنا در دل شهری قرار داشت که هم به ایران نزدیک بود و هم نفس اروپا را حس می‌کرد. ایرانیانی که به آنجا می‌رسیدند، فقط از مرز جغرافیا عبور نکرده بودند. آنان از فضای بسته قاجاری فاصله گرفته بودند و حالا جغرافیای ایران را از نقطه‌ای می‌دیدند که مقایسه را ناگزیر می‌کرد.

استانبول برای آنان شهری بود که در آن روزنامه بود، چاپخانه بود، سفارتخانه بود، بحث قانون و اصلاحات بود، ارتش و اداره و مدرسه شکل تازه‌ای یافته بود. همه این‌ها چشم ایرانی تبعیدی، مهاجر یا بازرگان را به چیزی باز می‌کرد که در ایران کمتر دیده می‌شد. وقتی ایران از چنین پنجره‌ای دیده می‌شد، دیگر آن تصویر آشنا و جاافتاده نبود. به سرزمینی تبدیل می‌شد که در نگاه ناظرانش درگیر عقب‌ماندگی، استبداد، ضعف اداری و بی‌خبری از جهان جدید به نظر می‌رسید.

در دل همین تجربه، روزنامه اختر پدیدار شد. اداره و مطبعه آن در خان والده قرار داشت و همین مکان، به نقطه‌ای مهم در تاریخ اندیشه سیاسی ایران تبدیل شد. اختر فراتر از یک روزنامه خبری عمل می‌کرد. در صفحاتش ایران از نو تعریف می‌شد. نویسندگانش از فاصله به آن نگاه می‌کردند و همین فاصله به نوشته‌هایشان هم حسرت می‌داد و هم نوعی اضطراب.

ایران در آینه استانبول

اختر از شهری منتشر می‌شد که برای روشنفکر ایرانی حکم آینه داشت. در این آینه، اروپا با قانون، نظم، علم، صنعت، ارتش و آموزش دیده می‌شد. عثمانی نیز با همه بحران‌هایش نمونه‌ای نزدیک از اصلاحات و تلاش برای بازسازی دولت به شمار می‌آمد. ایران در کنار این تصویرها، عقب‌افتاده‌تر و آشفته‌تر به نظر می‌رسید.

این مقایسه، روح نوشته‌های اختر را شکل می‌داد. ایران فقط سرزمینی گرفتار مشکلات داخلی دیده نمی‌شد. سرزمینی بود که از حرکت جهان عقب مانده بود. همین احساس عقب‌ماندگی، زبان تازه‌ای ساخت. زبانی که می‌گفت باید بیدار شد، باید آموخت، باید قانون خواست، باید از استبداد عبور کرد و باید «وطن» را از خطر نجات داد.

در این نگاه، وطن از یک خاطره محلی فاصله گرفت. دیگر فقط زادگاه، خانه پدری، کوچه آشنا یا خاک نیاکان نبود. وطن به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد. چیزی که باید شناخته شود، اصلاح شود، حفظ شود و برای آینده‌اش برنامه داشت.

وقتی وطن به پروژه نجات تبدیل شد

در نوشته‌های اختر، وطن آرام‌آرام به پیکری بزرگ تبدیل می‌شود. خاک، مردم، زبان، قانون، دولت، مرز، امنیت، تاریخ و خاطره در کنار هم قرار می‌گیرند و نام وطن می‌گیرند. چنین تصویری، خواننده ایرانی را از تعلق‌های نزدیک‌تر جدا می‌کند و او را به کلی بزرگ‌تر پیوند می‌زند.

این تغییر به‌راحتی رخ نمی‌داد. کسی که تا پیش از آن خود را با شهر، محله، طایفه یا خاندانش می‌شناخت، کم‌کم با تصویری بزرگ‌تر روبه‌رو می‌شد. وطن در این نگاه شکل خانه‌ای مشترک به خود می‌گرفت؛ خانه‌ای که زخم برداشته و به مراقبت نیاز دارد. در چنین روایتی، از افراد انتظار می‌رفت آگاه باشند، حساسیت نشان دهند، قانون را جدی بگیرند و در لحظه‌های دشوار از آن دفاع کنند.

همین‌جا ناسیونالیسم ایرانی آرام‌آرام شکل می‌گیرد. نه به صورت یک نظریه آماده، نه با زبان امروزی سیاست. از دل حسرت و مقایسه و شرم عقب‌ماندگی. اختر به ایرانیان می‌گفت کشورشان فقط جایی برای زیستن نیست. سرزمینی است که باید از نو ساخته شود.

این نگاه نیروی انتقادی داشت. شاه و دربار دیگر نمی‌توانستند کشور را ملک شخصی خود بدانند. وقتی وطن خانه مشترک معرفی شود، حکومت نیز در برابر آن مسئول می‌شود. فساد، بی‌قانونی، جهل و ضعف فقط عیب‌های اداری به حساب نمی‌آیند. همه آن‌ها به زخم‌های وطن تبدیل می‌شوند.

اما همین زبان، سویه دیگری هم داشت. وقتی وطن به پیکری واحد بدل شود، تفاوت‌ها مزاحم هماهنگی دیده می‌شوند. زبان‌ها، تجربه‌های محلی، حافظه‌های گوناگون و صداهای حاشیه‌ای زیر فشار تصویر بزرگ ایران واحد قرار می‌گیرند. ناسیونالیسم ایرانی از همین نقطه دوچهره شد. هم علیه استبداد قاجاری سخن گفت، هم زمینه یک نگاه مرکزگرا را پروراند.

زبان، خاطره و ساختن مرکز

اختر به فارسی می‌نوشت و فارسی را فقط ابزار نوشتن نمی‌دانست. در نگاه آن، زبان فارسی رشته‌ای بود که گذشته، ادب، تاریخ و آینده ایران را به هم وصل می‌کرد. در دوره‌ای که ایران از تنوع زبانی و فرهنگی گسترده‌ای برخوردار بود، برجسته کردن فارسی معنایی سیاسی پیدا می‌کرد.

فارسی در این نوشته‌ها نقش ستون مرکزی را می‌گرفت. قرار بود پراکندگی‌ها را جمع کند و برای ایران چهره‌ای یکپارچه بسازد. از این راه، زبان از قلمرو فرهنگ بیرون می‌آمد و وارد قلمرو ملت‌سازی می‌شد.

این بخش از میراث اختر را باید با احتیاط خواند. تأکید بر زبان مشترک می‌توانست ارتباط میان گروه‌های مختلف را تقویت کند، اما هم‌زمان زبان‌ها و روایت‌های دیگر را به حاشیه می‌برد. هرچه تصویر ایران واحد پررنگ‌تر می‌شد، جای تفاوت‌ها تنگ‌تر می‌گردید.

اضطراب عقب‌ماندگی

هسته اصلی نوشته‌های اختر را می‌توان در یک احساس خلاصه کرد. ایران از جهان عقب افتاده است و باید نجات پیدا کند. این احساس از مقایسه می‌آمد. مقایسه با اروپا، با عثمانی، با دولت‌های منظم، با مدرسه‌های جدید، با ارتش‌های تازه و با دستگاه اداری کارآمد.

در چنین فضایی، روشنفکر ایرانی تنها به نقد وضع موجود بسنده نمی‌کرد. خود را در برابر زمان می‌دید؛ گویی تاریخ با شتاب پیش می‌رفت و ایران در حاشیه جا مانده بود. همین حس، به نوشته‌های اختر لحن هشدارآمیز و بیدارکننده می‌داد.

در این روایت، وطن از یک واژه صرفاً عاطفی فاصله می‌گرفت. به نشانه‌ای از یک وضعیت بحرانی تبدیل می‌شد. هر بار که از وطن سخن می‌رفت، بحث عقب‌ماندگی، اصلاح، قانون، آموزش، توان نظامی و آینده سیاسی هم به میان می‌آمد. اختر، وطن را از سطح دلتنگی و خاطره جدا کرد و آن را وارد عرصه‌ای کرد که تصمیم، اقدام و تغییر در آن معنا پیدا می‌کرد.

خان والده و تولد نگاه از دور

خان والده در این داستان به محل چاپ و اداره محدود نمی‌ماند. به جایی بدل می‌شود که ایران از فاصله‌ای دور در ذهن‌ها شکل می‌گیرد. در رفت‌وآمد کالا، نامه، خبر، مهاجر، بازرگان و اهل قلم، تصویری تازه از ایران ساخته می‌شود؛ تصویری که بیرون از مرزهایش شکل گرفته، اما مدام درباره آن سخن می‌گوید.

این نگاه از دور، قدرت زیادی داشت. فاصله باعث می‌شد ایران روشن‌تر و تندتر نقد شود. نزدیکی به اروپا نیز این نقد را فشرده‌تر می‌کرد. هر خبر از قانون، صنعت و نظم در جهان بیرون، ایران قاجاری را پریشان‌تر نشان می‌داد. هر نشانه از پیشرفت دیگران، زخمی تازه بر ذهن ایرانیان اهل قلم می‌زد.

اینجاست که اهمیت اختر در تاریخ اندیشه سیاسی ایران روشن می‌شود. این روزنامه به خبر بسنده نمی‌کرد. در سطرهایش نوعی اضطراب جریان داشت؛ اضطراب عقب‌ماندگی، ترس از زوال، میل به نجات و آرزوی ساختن ایرانی تازه.

میراث دوگانه اختر

اختر در مسیر نقد قدرت قاجاری سهم داشت. زبان قانون‌خواهی، آگاهی عمومی، اصلاح، وطن‌دوستی و مسئولیت سیاسی را تقویت کرد. به ایرانیان یادآوری کرد که کشور فقط دربار و شاه نیست. مردم نیز در سرنوشت آن سهم دارند.

با این حال، این میراث کاملاً رهایی‌بخش نبود. همان زبانی که علیه استبداد به کار رفت، بعدها می‌توانست در خدمت مرکزگرایی قرار گیرد. همان وطنی که قرار بود مردم را از رعیت بودن بیرون بیاورد، می‌توانست آنان را زیر نام ملت واحد به سکوت وادارد. همان فارسی‌ای که وسیله ارتباط و فرهنگ بود، می‌توانست به معیار اصلی ایرانی بودن تبدیل شود و زبان‌های دیگر را به حاشیه ببرد.

اختر را باید در همین دوگانگی خواند. روزنامه‌ای که از دل تبعید، مهاجرت و مقایسه با جهان جدید برخاست. ایران را در آینه استانبول و اروپا دید. از عقب‌ماندگی گفت. وطن را به پروژه نجات تبدیل کرد. در برابر شاه ایستاد، اما هم‌زمان به ساختن روایت واحد و مرکزگرای ایران کمک کرد.

خان والده استانبول یکی از مکان‌هایی بود که ایران جدید در آن تخیل شد. در اتاق‌های آن، میان چاپخانه و اداره روزنامه، میان رفت‌وآمد بازرگانان و اهل قلم، ایران از فاصله دیده شد. این فاصله، وطن را هم عزیزتر کرد و هم بیمارتر نشان داد.

اختر از همین فاصله سخن گفت. ایران را کشوری دید که باید از خواب بیدار شود، قانون بیاموزد، خود را با جهان جدید بسنجد و برای نجات خویش دست به اصلاح بزند. اما هر پروژه نجاتی پرسشی دشوار پیش می‌کشد. چه کسی نجات‌دهنده است؟ چه کسی باید در این روایت جا بگیرد؟ چه صداهایی به نام وحدت وطن کم‌رنگ می‌شوند؟

پاسخ به این پرسش‌ها هنوز هم مهم است. چون بسیاری از واژه‌هایی که امروز طبیعی به نظر می‌رسند، روزی در چنین فضاهایی ساخته شدند. وطن، ملت، زبان ملی، عقب‌ماندگی و ترقی، همه در دل همین تجربه‌ها معنا گرفتند. خان والده و اختر را باید از همین زاویه خواند؛ نه با شیفتگی به ناسیونالیسم، نه با فراموشی نقش آن در نقد استبداد، بلکه به عنوان لحظه‌ای که ایران از دور دیده شد و در همان نگاه دور، به پروژه‌ای سیاسی بدل گشت.

پینوشت:

  • «ناسیونالیسم لانگ دیستنس» (Long-distance Nationalism) یا ناسیونالیسم از راه دور، مفهومی است که اولین بار به‌طور جدی توسط بندیکت اندرسون (نظریه‌پرداز مشهور حوزه ملی‌گرایی) مطرح شد.
    ​این مفهوم به نوعی از وفاداری ملی اشاره دارد که در آن افراد مقیم خارج از مرزهای یک کشور (مهاجران یا پناهندگان)، همچنان پیوند عاطفی، سیاسی و هویتی بسیار قوی با وطن اصلی خود حفظ می‌کنند و در امور آن دخالت فعال دارند.
  • خانِ والده نامی است که در نوشته های فارسی به کاروان‌سرای بزرگ ملکه مادر (به ترکی عثمانی: بیوک والده هان. به ترکی ‌Büyük Valide Han) گفته شده است. خان والده کاروان‌سرای بزرگی در بازار بزرگ استانبول است. این کاروان‌سرا را کوسم سلطان ملکه بزرگ وشهبانوی امپراتوری عثمانی و نایب السلطنه در سده شانزدهم میلادی بنا کرد.

۲۱ آدار رسانه‌ای برای پرسشگری مسئولانه است. نه بازتاب‌دهنده روایت‌های رسمی است و نه خود را در چارچوب‌های ایدئولوژیک محدود می‌کند. آنچه برای ما اهمیت دارد، روشن کردن خود مسئله است.

تمام حقوق این سایت متعلق به ۲۱ آدار می‌باشد