تبریز، روایت زایش مدرنیته سیاسی در ایران

تبریز از نخستین شهرهایی بود که مدرنیزاسیون را به مدرنیته سیاسی نزدیک کرد و در این مسیر، نوعی مدرنیسم سیاسی و اجتماعی نیز در آن شکل گرفت. ابزارهای جدید در این شهر به مطالبه سیاسی تبدیل شدند. مدرسه، چاپ، بازار، انجمن و ارتباطات فرامرزی فقط نشانه‌های نو شدن نبودند. این عناصر شبکه‌ای ساختند که در انقلاب مشروطه به کنش سیاسی، مقاومت شهری و دفاع از قانون انجامید. این شهر نشان داد مدرنیته الزاماً از مرکز سیاسی آغاز نمی‌شود.

تبریز در تاریخ معاصر ایران را نباید تنها با تعبیر آشنای «شهر اولین‌ها» توضیح داد. این تعبیر بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، اما عمق جایگاه تاریخی تبریز را کوچک می‌کند. اهمیت تبریز فقط در مدرسه جدید، چاپخانه، بازار بزرگ، تجارت فرامرزی یا پیشگامی‌های اداری خلاصه نمی‌شود. اهمیت اصلی این شهر در آن است که از دوره قاجار به یکی از نخستین فضاهای تجربه جهان جدید در جغرافیای ایران تبدیل شد. فضایی که تماس با مدرنیته در آن از سطح ابزار و نهادهای فنی فراتر رفت و به زبان قانون، انجمن، نمایندگی، شهروندی، افکار عمومی و مقاومت سیاسی رسید.

برای فهم این جایگاه، باید میان سه مفهوم مدرنیزاسیون، مدرنیته و مدرنیسم تفاوت گذاشت. مدرنیزاسیون یا نوسازی، به ورود ابزارها و سازوکارهای جدید اشاره دارد. ارتش نو، چاپخانه، مدرسه جدید، تلگراف، راه‌های ارتباطی، دستگاه اداری و شیوه‌های تازه آموزش و مدیریت، همگی در این قلمرو قرار می‌گیرند. مدرنیته اما صرفاً به معنای داشتن این ابزارها نیست. مدرنیته وضعیتی اجتماعی و تاریخی است که در آن انسان و جامعه نسبت تازه‌ای با قدرت، قانون، زمان، شهر، دانش و امر عمومی پیدا می‌کنند. مدرنیسم نیز گرایش فکری و فرهنگی به سوی این وضعیت است. یعنی دفاع آگاهانه از قانون، عقلانیت، آزادی، آموزش نو، مشارکت سیاسی و نقد نظم کهن.

از این منظر، تبریز یکی از نخستین شهرها بود که این سه سطح را به شکلی تاریخی تجربه کرد. نخست با نوسازی دفاعی در عصر عباس‌میرزا، سپس با گسترش چاپ، مدرسه، بازار و ارتباطات فرامرزی، و سرانجام با انقلاب مشروطه، انجمن ایالتی، مقاومت شهری و ظهور شهروندانی که از قدرت پاسخ می‌خواستند. در تبریز، ابزارهای نو از سطح ورود فنی فراتر رفتند و به‌تدریج زبان سیاست، قانون و جامعه مدرن را شکل دادند.

تبریز، شهر مرزی یا آزمایشگاه تاریخ جدید در جغرافیای ایران

برای فهم جایگاه تبریز، باید از جغرافیا آغاز کرد. تبریز در شمال‌غرب ایران، در نقطه تماس ایران با قفقاز، عثمانی، روسیه و مسیرهای تجاری اروپا قرار داشت. این موقعیت، تبریز را از سطح یک گذرگاه کالایی عبور داد. شهر به کانون گردش خبر، ایده، روزنامه، مهاجر و زبان سیاسی تازه و تجربه‌های نهادی جدید تبدیل شد.

بازار تبریز نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. بازار تاریخی تبریز را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک مجموعه اقتصادی فهمید. این بازار شبکه‌ای چندلایه بود که در آن تجارت، مذهب، اعتبار اجتماعی، ارتباطات شهری، خبررسانی، بسیج مالی و پیوندهای صنفی درهم تنیده می‌شدند. همین ساختار، در ادامه و در جریان انقلاب مشروطه، کارکردی سیاسی پیدا کرد.

شهری که بازار، مدرسه، مسجد، چاپخانه، مسیرهای تجاری و ارتباطات فرامرزی را در کنار یکدیگر داشت، ظرفیت بیشتری برای تبدیل شدن به کانون شکل‌گیری سیاست جدید پیدا می‌کرد.

تبریز از بسیاری شهرهای داخلی ایران متمایز بود. این شهر زودتر از مرکز سیاسی با مسئله عقب‌ماندگی، قدرت روسیه، اصلاحات عثمانی، جنبش‌های قفقاز، مطبوعات بیرون از ایران و زبان قانون‌خواهی روبه‌رو شد. در چنین فضایی، مدرنیته در حد یک ایده انتزاعی باقی نماند. در عرصه‌هایی چون تجارت، آموزش، مطبوعات، انجمن‌ها، مقاومت شهری و سازماندهی اجتماعی عینیت پیدا کرد.

مدرنیزاسیون از بالا، عباس‌میرزا و نوسازی دفاعی

نخستین لایه مهم تجربه تبریز به دوره عباس‌میرزا بازمی‌گردد. تبریز در دوره قاجار اقامتگاه ولیعهد بود و همین جایگاه، آن را به یکی از کانون‌های اصلی اصلاحات نظامی و اداری تبدیل کرد. شکست‌های ایران در برابر روسیه، مسئله عقب‌ماندگی نظامی و فنی را برای بخشی از نخبگان قاجار به پرسشی فوری بدل کرد. اصلاحات عباس‌میرزا در این زمینه عمدتاً نظامی بود. ایجاد نیروی منظم، استفاده از مستشاران اروپایی، ترجمه دانش فنی و تلاش برای فهم سازمان ارتش‌های جدید، همگی در این چارچوب قرار داشتند.

این مرحله را باید نوسازی دفاعی نامید، نه مدرنیته سیاسی. هدف اصلی آن تقویت دولت در برابر قدرت خارجی بود، نه مشارکت جامعه در سیاست. در این مرحله، مسئله اصلی سهم مردم در قدرت یا محدود شدن اراده شاه به وسیله قانون نبود. مسئله اصلی آن بود که دولت چگونه ارتش، آموزش نظامی، فنون جنگ و سازمان اداری خود را نوسازی کند تا در برابر روسیه شکست نخورد.

با این حال، همین مرحله اهمیت تاریخی داشت، زیرا تبریز را به نخستین آزمایشگاه جدی مواجهه ایران با دانش جدید، نظم نظامی جدید و دستگاه فنی جدید تبدیل کرد. از همین‌جا شکافی در ذهنیت سیاسی ایران پدید آمد. اگر شکست از بیرون ناشی از ضعف ساختارهای داخلی است، پس دولت، ارتش، آموزش، مالیه و قانون باید دگرگون شوند. این پرسش در آغاز فنی و نظامی بود، اما در ادامه به پرسشی سیاسی تبدیل شد.

از نوسازی تا مدرنیته، وقتی ابزار جدید زبان سیاسی پیدا می‌کند

در همین نقطه می‌توان تفاوت اصلی میان مدرنیزاسیون و مدرنیته را دید. مدرنیزاسیون می‌تواند از بالا و به دست دولت انجام شود، بدون آنکه جامعه به شهروندی، قانون‌خواهی یا مشارکت سیاسی برسد. ممکن است دولتی ارتش مدرن، مدرسه جدید، خیابان‌های منظم، دستگاه اداری و فناوری‌های نو داشته باشد، اما قدرت سیاسی همچنان در دست فرمان فردی، اقتدار مطلق و رابطه رعیت و سلطان باقی بماند.

مدرنیته سیاسی زمانی آغاز می‌شود که این ابزارها و نهادهای تازه، افق تازه‌ای برای جامعه ایجاد کنند. روزنامه به افکار عمومی تبدیل شود. مدرسه انسان پرسشگر تربیت کند. بازار به شبکه بسیج اجتماعی بدل شود. انجمن نقش نهاد مشارکت و نظارت را بر عهده بگیرد. قانون بر اراده شخصی شاه مقدم دانسته شود.

اهمیت تبریز دقیقاً در همین گذار قرار دارد. تبریز تنها شهری نبود که زودتر از دیگران ابزارهای جدید را تجربه کرد. این شهر جایی بود که بخشی از این ابزارها به آگاهی سیاسی، سازمان اجتماعی و مطالبه قانون تبدیل شدند. به بیان دیگر، تبریز از سطح مدرنیزاسیون عبور کرد و به یکی از کانون‌های شکل‌گیری مدرنیته سیاسی در ایران رسید.

چاپ، مدرسه و سواد جدید، زیرساخت‌های خاموش مدرنیته

مدرنیته سیاسی بدون دگرگونی در تولید و گردش دانش شکل نمی‌گیرد. تبریز از این نظر نیز جایگاهی برجسته داشت. انتقال فناوری چاپ به ایران در اوایل قرن نوزدهم با تبریز پیوند خورد و چاپ سنگی و انتشار متون جدید، به تدریج امکان تازه‌ای برای گردش اندیشه فراهم کرد.

مدرسه جدید در تبریز را باید دگرگونی‌ای فراتر از یک تغییر آموزشی ساده فهمید. میرزا حسن رشدیه، از چهره‌های کلیدی آموزش نوین، با تأسیس مدارس جدید، شیوه‌ای تازه از آموزش را در برابر مکتب‌خانه سنتی قرار داد. اهمیت رشدیه فقط در آموزش الفبا یا روش تدریس خلاصه نمی‌شد. مدرسه جدید انسان اجتماعی تازه‌ای می‌ساخت. فردی که خواندن، نوشتن، حساب، زبان، جهان بیرون و امکان مقایسه را به شکلی تازه می‌آموخت.

چنین انسانی در آینده می‌توانست روزنامه بخواند، در انجمن شرکت کند، درباره قانون حرف بزند، قدرت را نقد کند و خود را صرفاً تابع فرمان نداند. بنابراین، مدرسه جدید در تبریز بخشی از زیرساخت فکری مشروطه بود، هرچند در ظاهر آموزشی به نظر می‌رسید.

اینجا نقش مدرنیسم نیز آشکار می‌شود. مدرنیسم در معنای سیاسی و اجتماعی خود، همان گرایشی است که از آموزش نو، نقد جهل، عقلانیت، قانون، روزنامه، مجلس و اصلاحات دفاع می‌کند. در تبریز، مدرسه رشدیه، مطبوعات، انجمن‌ها و روشنفکران قانون‌خواه، فقط مظاهر مدرنیزاسیون نبودند. آنان حاملان نوعی مدرنیسم ایرانی بودند.

مدرنیسم تبریز، گرایش آگاهانه به قانون، آموزش و نقد سنت

اگر مدرنیزاسیون، ورود ابزارها و نهادهای جدید است و مدرنیته، وضعیت تازه زیستن در جهان جدید، مدرنیسم را باید نیروی فکری و فرهنگی‌ای دانست که آگاهانه از این دگرگونی دفاع می‌کند. در تبریز، این مدرنیسم بیش از آنکه صرفاً ادبی یا هنری باشد، سیاسی و اجتماعی بود.

مدرنیسم تبریز را می‌توان در چند سطح دید. در دفاع از مدرسه جدید در برابر مکتب‌خانه سنتی، در گسترش مطبوعات و زبان انتقاد، در طرح مفهوم قانون در برابر اراده شاه، در شکل‌گیری انجمن به‌عنوان نهاد میانجی میان جامعه و دولت، در پیوند روشنفکران، بازاریان، علما و نیروهای شهری و در تبدیل مردم از رعیت خاموش به شهروند مطالبه‌گر می‌توان این مدرنیسم را مشاهده کرد.

البته این مدرنیسم یکدست و بی‌تناقض نبود. بخشی از آن مذهبی بود، بخشی سکولار، بخشی متأثر از قفقاز و عثمانی، بخشی برآمده از بازار و بخشی متصل به روشنفکران جدید. همین ترکیب ناهمگون، هم قدرت تبریز بود و هم محدودیت آن. قدرتش در این بود که توانست نیروهای مختلف را حول قانون‌خواهی و مشروطه جمع کند. محدودیتش در این بود که هنوز به یک نظریه پایدار و نهادهای منسجم برای اداره بلندمدت جامعه تبدیل نشده بود.

بازار تبریز، اقتصاد شهری و تولد افکار عمومی

بازار تبریز را نمی‌توان فقط به‌عنوان فضای دادوستد دید. این بازار در عمل یک شبکه اجتماعی پیچیده بود. حجره، مسجد، مدرسه، کاروان‌سرا، تیمچه، صنف، اعتبار تجاری، رابطه مذهبی، ارتباط شهری و اخبار روزمره در آن درهم می‌آمیختند.

در چنین ساختاری، بازار به زیرساخت سیاست تبدیل می‌شود. سیاست مدرن فقط از رساله روشنفکران بیرون نمی‌آید. به محل اجتماع، شبکه اعتماد، منابع مالی، امکان اعتصاب، پخش خبر و بسیج اجتماعی نیاز دارد. بازار تبریز همه این عناصر را در خود داشت.

به همین دلیل، در انقلاب مشروطه، تبریز توانست میان تجار، علما، خطیبان، روشنفکران، مجاهدان شهری و انجمن‌های سیاسی پیوند ایجاد کند. این پیوند همان نقطه‌ای است که شهر را از مصرف‌کننده ایده مدرن به تولیدکننده کنش مدرن تبدیل کرد.

بازار در اینجا در قالب یک نهاد سنتی متوقف نماند. در متن تحولات مشروطه، بازار تبریز به نهادی میانجی تبدیل شد. نهادی که از دل سنت برآمده بود و در خدمت سیاست جدید قرار گرفت. این وضعیت یکی از ویژگی‌های مهم مدرنیته را نشان می‌دهد. مدرنیته در ایران با حذف کامل نهادهای قدیم آغاز نشد. در بسیاری موارد، از دل بازآرایی همان نهادها شکل گرفت.

قفقاز، عثمانی و زبان تازه سیاست

تبریز بدون قفقاز قابل فهم نیست. رفت‌وآمد کارگران، تجار، مهاجران، روشنفکران و انقلابیون میان تبریز، باکو، تفلیس، ایروان و استانبول، شهر را در مدار بزرگ‌تری از تحولات منطقه‌ای قرار داد. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، فعالیت سوسیال‌دموکرات‌های قفقاز، مطبوعات بیرون از ایران و تجربه اصلاحات عثمانی، همگی در شکل‌دهی به زبان سیاسی جدید اثر گذاشتند.

مفاهیمی چون قانون، ملت، مجلس، انجمن، آزادی، استبداد، مساوات و وطن در چنین شبکه‌ای معنا پیدا کردند. تبریز از موقعیت یک شهر مرزی فاصله گرفت و بخشی از یک فضای فراملی شد که در آن اندیشه‌های جدید سیاسی رفت‌وآمد می‌کردند.

در اینجا نیز تفاوت سه مفهوم روشن می‌شود. ارتباطات فرامرزی، چاپخانه، روزنامه و رفت‌وآمد مهاجران، بخشی از مدرنیزاسیون ارتباطی و فرهنگی بود. اما وقتی همین ارتباطات به مطالبه قانون، انجمن، مقاومت در برابر استبداد و دفاع از مشروطه انجامید، وارد سطح مدرنیته سیاسی شد. نیروهایی که آگاهانه از این مفاهیم دفاع کردند نیز حاملان مدرنیسم سیاسی تبریز بودند.

انجمن ایالتی تبریز، لحظه نهادی شدن مدرنیته سیاسی

نقطه اوج تجربه تبریز در انقلاب مشروطه، انجمن ایالتی تبریز بود. انجمن، یکی از روشن‌ترین نشانه‌های عبور از نوسازی به مدرنیته سیاسی بود. در اینجا سیاست از سطح فرمان شاه و تصمیم دربار به سطح شهر آمد. جامعه شهری برای خود نهاد ساخت. در واقع نهادی برای نظارت، گفت‌وگو، بسیج، فشار سیاسی و دفاع از قانون شکل گرفت.

اهمیت انجمن تبریز در این تغییر قابل مشاهده است. انجمن فراتر از یک جمع سیاسی عمل کرد و شکل تازه‌ای از حضور جامعه در عرصه عمومی را پدید آورد. در نظم قدیم، مردم موضوع فرمان بودند. در این تجربه، به نیرویی ناظر، مطالبه‌گر و سازمان‌یافته تبدیل شدند.

انجمن تبریز روزنامه منتشر کرد، موضع سیاسی گرفت، با نیروهای اجتماعی ارتباط برقرار کرد، درباره قانون اساسی و متمم آن بحث کرد و خواهان محدود شدن قدرت شاه و رسمیت یافتن انجمن‌های ایالتی و ولایتی شد. این رخداد را باید یکی از روشن‌ترین نشانه‌های مدرنیته سیاسی دانست.

در این سطح، مدرنیسم نیز آشکارا دیده می‌شود. باور به اینکه قدرت باید محدود شود، قانون باید بر اراده فردی تقدم داشته باشد، جامعه حق نظارت دارد و شهروندان می‌توانند در برابر دولت نهاد بسازند.

تبریز در برابر استبداد صغیر، شهر به‌مثابه دولت موقت

پس از بمباران مجلس در ۱۹۰۸ و آغاز استبداد صغیر، تبریز به یکی از اصلی‌ترین کانون‌های مقاومت مشروطه تبدیل شد. اهمیت این مرحله فقط در جنگ شهری یا قهرمانی ستارخان و باقرخان خلاصه نمی‌شود. در این دوره، تبریز نشان داد که جامعه شهری می‌تواند در برابر دولت مرکزی مستبد، خود را سازمان دهد.

انجمن تبریز در این مرحله نقشی فراتر از یک نهاد مشورتی داشت. با نیروهای اجتماعی ارتباط برقرار می‌کرد، مقاومت را سازمان می‌داد، با نیروهای بیرونی مکاتبه می‌کرد و در عمل بخشی از کارکردهای قدرت محلی را بر عهده می‌گرفت. در اینجا، شهر به‌طور موقت به نوعی دولت سیاسی مقاومت تبدیل شد.

این مرحله را باید لحظه عینی مدرنیته سیاسی تبریز دانست. قانون‌خواهی از سطح شعار خارج شد و به دفاع سازمان‌یافته از نظم مشروطه رسید. شهر، خود را در برابر دولت مرکزی مستبد سازمان داد. همین تجربه، تبریز را به یکی از حافظه‌های اصلی انقلاب مشروطه تبدیل کرد.

ستارخان و باقرخان، از قهرمان عامه تا نماد شهروند سیاسی

ستارخان و باقرخان در حافظه عمومی قهرمانان مقاومت‌اند، اما تحلیل تاریخی باید از ستایش فردی فراتر برود. آنان نمایندگان لحظه‌ای بودند که در آن مردم عادی به مدافعان قانون تبدیل شدند.

در نظم سیاسی قدیم، قهرمان معمولاً از خاندان سلطنتی، اشرافیت نظامی یا طبقات بالای قدرت می‌آمد. اما ستارخان و باقرخان از دل جامعه شهری برخاستند. عنوان‌هایی چون «سردار ملی» و «سالار ملی» نیز نشان می‌داد که جامعه در حال ساختن قهرمانان تازه است. قهرمانانی که مشروعیت خود را نه از خون سلطنتی، که از دفاع از قانون و مردم می‌گرفتند.

در این معنا، ستارخان و باقرخان را نمی‌توان در حد فرماندهان محلی محدود کرد. آنان نماد دگرگونی جایگاه مردم در سیاست بودند. در نظم قدیم، مردم موضوع فرمان بودند. در تجربه تبریز، به مدافعان قانون بدل شدند. این جابه‌جایی را می‌توان در مرکز مدرنیته سیاسی قرار داد.

تبریز و تهران، دو مسیر متفاوت در تاریخ تجدد ایرانی

مقایسه تبریز و تهران برای فهم تاریخ مدرن ایران ضروری است. تهران مرکز دولت بود و بعدها در دوره پهلوی به محل تمرکز پروژه‌های وسیع مدرنیزاسیون دولتی تبدیل شد. خیابان، ارتش، بوروکراسی، دانشگاه، نظام قضایی جدید و دولت متمرکز، عمدتاً از مرکز گسترش یافتند.

اما تبریز پیش از آن نشان داده بود که مدرنیته فقط از دولت مرکزی نمی‌آید. در تبریز، جامعه شهری زودتر از بسیاری نقاط ایران به تجربه انجمن، روزنامه، مدرسه جدید، بسیج بازار، مقاومت مسلحانه و مطالبه قانون رسید. اگر تهران بعدها نماد تمرکز دولت مدرن شد، تبریز نماد شکل‌گیری جامعه سیاسی مدرن بود.

این تفاوت برای تحلیل تاریخ اهمیت دارد. بحران تجدد ایرانی فقط نزاع میان سنت و مدرنیته نبود. مسئله اصلی نسبت میان دولت، جامعه، قانون و نهادهای میانجی بود. دولت مرکزی می‌خواست نظم را از بالا بسازد. تبریز نشان داد جامعه نیز می‌تواند از پایین برای قانون و مشارکت نهاد بسازد.

در تهران، مدرنیزاسیون بیشتر با دولت و تمرکز قدرت پیوند خورد. در تبریز، مدرنیته سیاسی با جامعه، انجمن، بازار، مطبوعات و مقاومت شهری معنا پیدا کرد. همین تفاوت، تبریز را به یکی از مهم‌ترین نمونه‌های مدرنیته سیاسی از پایین در تاریخ ایران تبدیل می‌کند.

چرا تجربه تبریز ناتمام ماند

تبریز به مدرنیته سیاسی نزدیک شد، اما نتوانست آن را به نظم پایدار تبدیل کند. چند عامل در این ناتمامی نقش داشتند. شکاف‌های درونی مشروطه‌خواهان، فشارهای خارجی، مداخله روسیه، اختلاف میان نیروهای مذهبی و سکولار، و ناتوانی انجمن‌ها در تبدیل انرژی انقلابی به سازوکارهای پایدار حقوقی و اداری را می‌توان دم‌دست‌ترین دلایل برشمرد.

همچنین باید توجه داشت که مدرنیسم سیاسی تبریز، هرچند نیرومند و اثرگذار بود، در جامعه‌ای ریشه می‌گرفت که ساختارهای اقتصادی، طبقاتی، آموزشی و اداری آن به اندازه کافی دگرگون نشده بودند. مدرنیزاسیون نهادی هنوز ناقص بود، دولت قانون‌مند شکل نگرفته بود و نیروهای خارجی نیز اجازه نمی‌دادند تجربه مشروطه به آسانی تثبیت شود.

از این منظر، تبریز شهر پیروزی کامل نبود. شهر امکان‌های گشوده و سرکوب‌شده بود. این شهر نشان داد جامعه ظرفیت نهادسازی، قانون‌خواهی، مقاومت و مشارکت سیاسی دارد، اما ساختار قدرت داخلی و فشار قدرت‌های خارجی اجازه ندادند این ظرفیت به دولت قانون‌مند و پایدار تبدیل شود.

 

 

۲۱ آدار رسانه‌ای برای پرسشگری مسئولانه است. نه بازتاب‌دهنده روایت‌های رسمی است و نه خود را در چارچوب‌های ایدئولوژیک محدود می‌کند. آنچه برای ما اهمیت دارد، روشن کردن خود مسئله است.

تمام حقوق این سایت متعلق به ۲۱ آدار می‌باشد