حملات اخیر به زیرساختهای صنعتی، فقط به تخریب چند واحد تولیدی ختم نشده و اکنون به یکی از جدیترین تهدیدها برای تولید، صادرات و معیشت خانوارها تبدیل شده است. وقتی جنگ به قلب تأسیسات انرژی و صنایع مادر میرسد، دامنه خسارت از محوطه کارخانه فراتر میرود و به کل اقتصاد سرایت میکند.
با گذشت حدود یک ماه از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، دامنه حملات از اهداف صرفاً نظامی عبور کرده و بخشهایی از زیرساختهای حیاتی اقتصاد ایران را درگیر کرده است. در میان اهداف آسیبدیده، مجموعهای از مراکز مهم صنعتی دیده میشود؛ از تأسیسات انرژی تا واحدهای بزرگ فلزی و صنعتی. این مراکز در عمل ستونهای اصلی تولید ایران به شمار میآیند و آسیب به آنها فقط یک زیان موضعی یا مقطعی به حساب نمیآید. هر ضربه به این بخشها میتواند به اختلال در زنجیرهای از فعالیتهای اقتصادی منجر شود که از تأمین انرژی آغاز میشود و تا تولید، اشتغال و تجارت امتداد پیدا میکند.
گزارشهای منتشرشده نشان میدهد دامنه خسارت به واحدهای بزرگ صنعتی محدود نمانده و برخی زیرساختهای شهری هم از این بحران بینصیب نبودهاند. آسیب به بخشهایی از شبکه برق و رخدادهایی مانند آتشسوزی در انبارهای نفت، این واقعیت را برجسته کرده که اثر جنگ از محدوده کارخانهها فراتر رفته و وارد زندگی روزمره شهروندان شده است. وقتی برق، سوخت یا شبکههای پشتیبان دچار اختلال میشوند، فشار ناشی از آن فقط بر دوش تولیدکننده باقی نمیماند و در نهایت به بازار، خدمات و خانوارها منتقل میشود.
در این میان، یکی از مهمترین نقاط آسیبدیده، میدان گازی پارس جنوبی در عسلویه است؛ منطقهای که جایگاهی تعیینکننده در تأمین گاز کشور دارد و خوراک طیف بزرگی از صنایع را فراهم میکند. اهمیت این میدان فقط به حوزه انرژی محدود نمیشود. پارس جنوبی در تأمین سوخت نیروگاهها، گرمایش خانگی و استمرار فعالیت صنایعی مانند پتروشیمی و فولاد نقشی محوری دارد. به همین دلیل، هر اختلال در این منطقه، ظرفیت آن را دارد که به سرعت به دیگر بخشهای اقتصاد سرایت کند.
آسیب به بخشهایی از تأسیسات گازی و پتروشیمی، از جمله مخازن و واحدهای فرآوری، به معنای آن است که خطر کاهش تولید گاز تنها یک مسئله فنی یا بخشی نیست. کاهش عرضه گاز میتواند به افت تولید برق منجر شود، فعالیت صنایع انرژیبر را مختل کند و حتی بازارهای صادراتی را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، شوک واردشده به یک نقطه، در همان نقطه متوقف نمیشود و بهتدریج به شکل اختلال در زنجیره تأمین و افت تولید ملی ظاهر میشود.
ضربه به صنایع پیشران
در ادامه این روند، صنایع فولادی هم از آسیب مصون نماندهاند. گزارشها از خسارت به برخی زیرساختهای کلیدی در واحدهای بزرگ فولادی حکایت دارد؛ زیرساختهایی که از نیروگاههای اختصاصی تا واحدهای احیا و خطوط اصلی تولید را دربر میگیرند. چنین آسیبهایی مستقیماً به کاهش ظرفیت تولید یا توقف بخشی از عملیات منجر میشود و اثر آن فقط به ترازنامه همان بنگاه محدود نمیماند.
فولاد از جمله صنایع پیشران اقتصاد ایران است؛ صنعتی که هم در تأمین نیازهای داخلی نقش مهمی دارد و هم یکی از پایههای صادرات غیرنفتی به شمار میرود. هر اختلال در این بخش، زنجیرهای از صنایع پاییندستی را هم درگیر میکند. ساختمان، خودروسازی، لولهسازی و بسیاری از فعالیتهای وابسته، از فولاد و محصولات میانی آن تغذیه میکنند. در نتیجه، هر کاهش در تولید این صنعت میتواند به افت عرضه، افزایش هزینه تولید و بالا رفتن قیمت در بخشهای دیگر منجر شود.
پیامد این وضعیت در سطح کلان، به تدریج خود را در رشد هزینهها و تضعیف فعالیتهای مولد نشان میدهد. وقتی صنایع مادر آسیب میبینند، اقتصاد فقط بخشی از ظرفیت تولید خود را از دست نمیدهد، بلکه در معرض نوعی بیثباتی گستردهتر قرار میگیرد؛ بیثباتیای که بر سرمایهگذاری، برنامهریزی بنگاهها و حتی انتظارات فعالان اقتصادی هم اثر میگذارد.
از تولید تا معیشت
اثر این حملات در نهایت به سفره خانوارها هم میرسد. کاهش تولید و افت صادرات، مستقیماً بر درآمدهای ارزی فشار وارد میکند و این فشار میتواند به بازار ارز منتقل شود. نتیجه چنین روندی معمولاً در قالب افزایش قیمت کالاها و خدمات در بازار داخلی ظاهر میشود.
از سوی دیگر، بسیاری از شرکتهای بزرگ صنعتی در تأمین منابع مالی صندوقهای بازنشستگی و همچنین سودآوری داراییهایی مانند سهام عدالت نقش دارند. هر کاهش در تولید و سودآوری این بنگاهها میتواند به شکلی غیرمستقیم بر درآمد میلیونها نفر اثر بگذارد. بنابراین، خسارت به زیرساختهای صنعتی فقط یک مسئله مربوط به صاحبان کارخانهها یا مدیران بنگاهها نیست و دامنه آن به گروههای وسیعتری از جامعه میرسد.
در سطح مالی دولت هم این فشار قابل چشمپوشی نیست. کاهش درآمدهای صادراتی و مالیاتی، همزمان با افزایش هزینههای ناشی از بحران، میتواند کسری بودجه را تشدید کند. در اقتصادی مانند ایران، چنین وضعیتی معمولاً یا به تورم بیشتر منجر میشود یا فشار مضاعفی بر سایر بخشهای اقتصاد وارد میکند. به این ترتیب، جنگ از مسیر تخریب صنعتی، در نهایت به یکی از عوامل تشدیدکننده بیثباتی اقتصادی تبدیل میشود.
آنچه امروز در معرض آسیب قرار گرفته، فقط چند کارخانه یا چند خط تولید نیست. جنگ به شبکهای از زیرساختها ضربه زده که بقای تولید و ثبات اقتصادی به آنها وابسته است. وقتی انرژی، فولاد، برق و صادرات همزمان تحت فشار قرار میگیرند، اقتصاد با زخمی روبهرو میشود که ترمیم آن زمانبر و پرهزینه خواهد بود.
در نهایت، باید این واقعیت را دید که زیر آوار جنگ فقط صنعت باقی نمانده است. بخشی از ظرفیت تولید کشور، بخشی از توان صادراتی اقتصاد و بخشی از ثبات معیشتی جامعه هم در معرض فرسایش قرار گرفته است. آثار کامل این روند احتمالاً در ماهها و حتی سالهای آینده روشنتر خواهد شد؛ زمانی که پیامدهای شوک امروز، خود را در تولید، بازار کار، قیمتها و سطح رفاه خانوارها نشان دهد.